![]() |
|
|
|
چشمان تو دو معبد رویایی ، بر قله های مبهم تقدیرند آرام خفته ای و دگر تب نیست ، آن التهاب هر شب و هر شب نیست زین پس غم زمانه نخواهی خورد ، بر شانه بار درد نخواهی برد این واژه ها حقیر تر از آن اند تا ترجمان تسلیتی باشند وقتی که دوست زخم زبان دارد ، دشمن هزار مکر نهان دارد ای کاش مرد آتش و خون بودند ، افراسیاب جنگ و جنون بودند این بغضهای سرکش بی پایان ، بگذار بشکنند و فرو ریزند بهمن۷۷ |
||
|
|
جمعه 11 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|