![]() |
|
|
|
چون طفل به مشق جمله سازی ماندیم مبهوت تخیلی مجازی ماندیم گفتیم به شعر ناب باید برسیم
هوای غزل را هم در فصل فاصله 2 ببینید! |
||
|
|
یکشنبه 1 آذر1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
فریاد دادخواه ، سخت تر است ؟ اینکه کلاف قیمتت بشود تهمت شنیده را دفاع از خود با چشمهای گرم و پر گنهت در خویش گم شدن ، ز گم گشتن از مرگ ِ دردناک هم ، تپش ِ گاهی شکیب و هیچ دم نزدن من می روم ، هلا ، حلالم کن |
||
|
|
سه شنبه 26 آبان1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بغضها بسته راه نفسها از نفس مانده اند این جرسها بسته ره کینه بر مهربانی اسبها خسته تر از سواران ما به دریا نبردیم راهی فرض کن جای آهن بسازند نغمهّ مرغ تنها غمین است خنده دار است وقتی برآرند پیشوای رهایی بخوانند چیستند آخر این نیست سانان گریه باید به حال عدالت |
||
|
|
سه شنبه 14 مهر1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
چون زخم درختها دهان باز کند از خاطرهّ تلخ تبر خواهد گفت * یک شاخهّ ناخلف اگر بتواند * با آنکه به هم شکست انبوه درخت * شاید که بت بزرگ باشد ، نه خلیل * بر پیکر یک درخت زخمی خواندم: * هرچند هزارها شکایت دارد |
||
|
|
پنجشنبه 2 مهر1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
وهم بود یا فریب ، یا خیال و خواب بود حس گرم و روشنی که مثل آفتاب بود تازه می شدیم با خیال گرم و روشنش تلخ بود چون شراب و گرم بود چون شرار محو شد میان سایه های مبهم غروب مثل برگ و بوی گل ، نه در فضای باغچه از چه بی فروغ می شود اگر دروغ نیست؟ مثل مرگ ، عشق چند بار در نمی زند مرگ اگر نبود زندگی ملال بود و رنج |
||
|
|
یکشنبه 29 شهریور1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بنگر دوباره سر به گریبانش از جوش و از خروش پشیمانش در این هوای شرجی دم کرده کف بر دهان ملتهب آورده ست کو آن همه خروش و تموجها ای کاش اتفاق نمی افتاد سنگین شده ست بار گناهی گنگ از ماسه ها حماسه نمی خیزد دریا فقط به نام تو پرشور است انصاف نیست عهدشکن باشی دریا دلش دوباره به هم خورده ست قی می کند به دامن جلبکها |
||
|
|
سه شنبه 27 مرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
گفت راوی که زمین طوفانی ست بغض سنگین و نفسگیری هست رعد ، این رعد خروشان در باد باد ، این باد پریشان در دشت بوی پیراهن یوسف گم شد فتنه ها از پی هم، همچون موج حاجت این همه سوراخ نبود خطر لرزش و ریزش دارد رسم ننگین برادر کشتن گفت راوی که در آفاق ظهور گفت راوی که زمین تاریک است |
||
|
|
چهارشنبه 14 مرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در سفر تشنگی به آب رسیدیم خسته تر از خستگی به خواب رسیدیم عشق طلوعی دوباره کرد و من و تو شعله یک حس ناشناخته گل کرد آن همه دلبستگی به واژه بدل شد *** در تب تشویش ، بین ماندن و رفتن طاقت ماندن نبود و تاب جدایی خسته و سرگشته هر طرف که دویدیم *** قصه ما هرچه تلخ ، هرچه که شیرین |
||
|
|
شنبه 27 تیر1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
هر که در خویشتن سفر دارد وسعتی سبز زیر پر دارد چشم بگشوده بر نهان ، چه نیاز وسعت ذهن را نهایت نیست جنگل و کوه و جلگه و دریاش گاه باغی ست بی نهایت سبز گاه بحری ست لاجوردی و ژرف همه شیرینی است این عالم *** باغ احساس شاعرانه من هر کجا می پرد پرنده دل و خصوصا که یاد شیرینت عالمی با خیال تو دارم |
||
|
|
یکشنبه 31 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خبر :
بر اساس گفته یک قاصدک سبزه های تشنه پایین باغ قارچهای هرزه ای آن سوی تر ملاحظه : احتمالا ساقه های عاطفه نظریه : باز باید باغبانی پیشه کرد شهریور ۷۰ |
||
|
|
سه شنبه 26 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
آرام و صبور و بی صدا ماهیها دلتنگ حصار تُنگها ماهیها با خاطره مبهم دریا دلخوش |
||
|
|
پنجشنبه 21 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دیرگاهی ست که در حسرت یک شعر سپید شاعران قافیه را باخته اند ! |
||
|
|
یکشنبه 10 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
پوچ است تمنای عنایت از هیچ هیچ است حکایت و روایت از هیچ از هیچ کسان هیچ ندارم گله ای |
||
|
|
چهارشنبه 6 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دریا تویی و پیش تو نم آوردم کشتی نه که یک پاره بلم آوردم هرچند که گفتنش زیاد آسان نیست |
||
|
|
جمعه 1 خرداد1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
جهان با عرضها و طولهایش و با آن قلّه ها و غولهایش چه زندانی ست آن بی چاره ای را |
||
|
|
یکشنبه 27 اردیبهشت1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
من از دور و نزدیکها خسته ام از این ظاهرا نیکها خسته ام هم از مذهب زاهدان ریا من از این یقینهای ناپایدار از این خط کشیهای بی حد و مرز از این بوقها ، زردها ، سرخها تکاپوی آبی دریا کجاست؟ ز بس پُست کردم برای خودم |
||
|
|
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
اگر آتشفشانی سرد گردد یا بهاری زرد یا دریاچه ای تبخیر یا کوهی به زیر بارش برف زمستان ، پیر یا... جای شگفتی نیست شگفت آنجاست *** چه کردی با دلم ای آذرخش واپسین |
||
|
|
شنبه 22 فروردین1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
کاشکی آسان شود با رفتن من مشکلت گوشه ای پهلو بگیرد قایق بی ساحلت آه ای دل هیچ بار این گونه سنگینی نداشت تو تمام هستیت را ریختی در پای عشق اشکهایت را کسی از پشت لبخندت ندید ماندن و افسردن و در خویشتن تنها شدن خنجری بر پشت احساس تو می آمد فرو آه ، ای روح مذبذب ، رومی زنگی نسب شک شبیه عنکبوتی بر یقینت خیمه زد گرمی دست تو میزان دمای عشق بود |
||
|
|
چهارشنبه 19 فروردین1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
موج شب است در بر آیینه ریخته یا گیسوان توست که بر سینه ریخته ؟ لبخند می زنی و جهان تازه می شود گل کرده است پیچک خشک حیاط و باز درعشق ، پای مرد فرو می شود زبس در هر خرابه خرمن زرین آفتاب اینها همه به یمن حضور تو است و عشق *چینه : دیوار |
||
|
|
چهارشنبه 5 فروردین1388 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
پیش از آنی که به چشمان تو عادت بکنم باید ای دوست به هجران تو عادت بکنم یا نباید به سرآغاز تو نزدیک شوم بهتر آن است که چشم از تو بپوشم انگار ، چون زمستان و خزان از پی هم می آیند بادبان می کشم و موج و خطر در پیش است ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم طاق و قحطی زده از مصر مرا راندی و نیست ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم |
||
|
|
پنجشنبه 29 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
برای باختن دل قمار کافی نیست دو چشم مست و نگاه خمار کافی نیست نسیم و ابر و تقلای دانه ها در خاک نه عقل ناقص تو ، نه جنون کامل من شبیه صاعقه ای عشق می رسد از راه طلوع روشن این آفتاب شرقی را به گرد خویشتن از عقل و مصلحت گاهی همیشه در دل کابوسهای تکراری چه فایده شجره نامهّ درختان را ؟
چقدر منتظر مقدم بهار شدیم بهار آمده ، اما بهار کافی نیست...! |
||
|
|
جمعه 23 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
به این شکستهّ بی دست و پای سرگردان یقین گم شده اش را به عشق برگردان هنوز می شود این دل شکسته تر باشد بریز هر چه عطش را به کام تشنگی ام بس است هرچه تپیدیم زیر خاکستر مرا که تشنگی از آب خوشتر است امروز دعای ما که دعا نیست ، ادعاست فقط دل مرا به کنار ضریح عشق ببر |
||
|
|
جمعه 16 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
تنها ، سر یک مزرعهّ شالی ماند وقتی که پرنده رفت ، در سینهّ او *** آن روز افق آینهّ دق شده بود بر شانهّ یک نسیم آواره گریست... |
||
|
|
جمعه 9 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
یه روز یه ابر بی قرار تو آسمون شوره زار اومد و رعد و برقی زد ابری که خورشیدو گرفت تشنگی رو روونه کرد چه روزایی که گم شدن دس رو دلم نذار دیگه باشه... تو هم غریبه شو |
||
|
|
پنجشنبه 8 اسفند1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
به بی کرانه ، به دریا ، به آسمان برگرد به آفتاب یقین از مِهِ گمان برگرد برو پرندهّ غمگین ِ من ، خداحافظ ! کنار من بجز این میله های زندان نیست به هر کجا که نشان صداقتی دیدی نگاه آخر و تیر خلاص از تو یکی ست بدون نام تو این قصّه بی سرانجام است ولی چه فایده ، وقتی بیایی از تن من |
||
|
|
شنبه 5 بهمن1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سیّ و سه شبانه روز شعله بود و شوکران از نبرد در جنوب خون غنیمت شما بیست و دو شبانه روز نیز راستی |
||
|
|
یکشنبه 29 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خیس ابرهای تشنگی خوشه ها به کام داس مرگ می روند دانه ها به زیر آسیاب زندگی... *** ما و گندمی که رانده از بهشتمان |
||
|
|
پنجشنبه 26 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
حتی به روی نی سر سردار کربلا یک نیزه بود از قد دشمن بلندتر ! *** بازاریان کوفه چه قیمت نهاده اند *** ای من فدای بر سر نی خوش زبانیت *** در حسرت لبان تو و کودکان تو *** اینها چقدر نامه برایت نوشته اند *** این شیرخوار می شود از تشنگی هلاک *** هر روز کربلای تو تکرار می شود *** این نابرادران که برادر نمی شوند *** وقتی حسین رفت تو را همدمی نماند *** می سوخت در شرارهّ اندوه ، خیمه ها *** این اشک اگر به داد دل من نمی رسید |
||
|
|
چهارشنبه 18 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خدا ، شیطان ، زمین و آسمان ، گویی تبانی کرده اند اینجا تمام هرچه هست و نیست ، گویا همزبانی کرده اند اینجا خدا در زیر لب بر خود "تبارک*" خواند چون دید این چنین زیبا همان شیطان که از کفرش به پیش عالم و آدم نمی شد خم نهان از چشمهای آفرینش ، هرچه خوبی بود و زیبایی نه عقل و عشق را در تو نزاعی هست ، نه دنیا و عقبا را* تو می گویی : "خدایی را پرستش کرده ام که دیده ام"* ، وقتی نمی دانم چه باید گفت ، اینجا وادی حیرانی محض است * فتبارک الله احسن الخالقین. |
||
|
|
پنجشنبه 12 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
همراه من آن که اول و آخر اوست هر جا باشم همیشه در دسترس است ! |
||
|
|
سه شنبه 10 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
عیارهّ ذوفنون مردافکن باغی به حصار تنگ پیراهن در پیش نگاه گرم و گویایش دل بستن او اگرچه گاه آسان او نرم تر از حریر و فهم او می بوید از هزارها فرسنگ معصوم تر از فرشته ، اما گاه وقتی که به او دروغ می گویی
در دیدهّ پاک او نمی ارزند نامردم ِ برزنی به یک ارزن این راز شگفت عالم ماده سرکش تر از غریزه ای وحشی ست |
||
|
|
یکشنبه 8 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
برهّ گم شده در بند چَراست... نیست در فکر چِرا !! |
||
|
|
جمعه 6 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در هم بشکن حصار اگر من باشم از یاد ببر دیار اگر من باشم بی واهمه بشکن و فراموشم کن |
||
|
|
چهارشنبه 4 دی1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
رفتند روی گرده طوفان ، سوارها ما مانده ایم و فاصله ها و غبارها یادش به خیر شور سواران مشرقی خورشید در کرانه باران قرار داشت رفتند و رفت آنچه نشان از بهار بود این باغها به فصل رسیدن نمی رسند کو آن برهنه تیغ که بر جای مانده بود این ننگ بس که رنگ جماعت گرفته ایم |
||
|
|
سه شنبه 26 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
نه ، شاعر نیستم اما نگاه تو به جزر و مدّ و طوفان می کشد گاهی تمام واژه هایم را... [ اگر آتش پرستان نه ، مجنون نیستم [ مگر دیوانه باشد آدمی نه ، عاشق نیستم [ شراری |
||
|
|
جمعه 8 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سلام ِ صبح ِ تو لبریز مهربانی بود شبیه عشق پر از شور زندگانی بود نه حاجتی به تمنا ، نه "دوستت دارم" پر از طراوت حسی که مثل لحظه عشق شبیه بارش رگبار تند پاییزی ... غروب بود و حضور مکدّر اشیا خراش داد صدای تو زخم روحم را ... شبی به آخر خط می رسیم و می بینیم تو می رسی به نگاهی ، خدا نکرده ، سیاه و من کنار ردیف سترون کلمات |
||
|
|
شنبه 2 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
اولین بهار با تو در کنار "جوی مولیان" آشنا شدم با تو در شکوفه زار "کوی دلبران" قدم زدم یادشان به خیر بعد از آن آی یار مهربان |
||
|
|
دوشنبه 6 آبان1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
از اون بهشت برای ما خوشهّ گندمش موند از تب و تاب عاشقی سوء تفاهمش موند مثل کلاغ قصه ها یه بغض سنگین تو صداش |
||
|
|
دوشنبه 15 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بوی مرداب می دهد تشنه لب جویبارتان دیولاخ سترونی ست آتشین سایه سارتان در هوس زار چشمتان دوزخی شعله می کشد خویش را وانهاده اید ، دل به پاییز داده اید شانه های صبور درد این سبکبار مردمند لحظه ای سربرآورید ، چیست آن سوی لحظه ها آه فردای ناگزیر ، در دل آتش و کویر اردیبهشت ۶۹ |
||
|
|
شنبه 6 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
پناهي ز خورشيد سوزان نداري گريزي هم از باد و باران نداري تو در چار راه فصول ايستاده بهار و خزان و زمستان نداري کلاه حصيري تو خنده دار است ولی شِکوه از چشم گريان نداري به تن پاره پيراهني داري اما همین بس که گردی به دامان نداري کلاغان چرا مي هراسند از تو تو که هيچ کاري به ایشان نداري برو عاقلي کن، رها کن جنون را اگر طاقت سنگ طفلان نداري به يمن تو اين مزرعه سبز مانده ست نصيبي تو هرچند از آن نداري! |
||
|
|
جمعه 22 شهریور1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی ای شهاب روشنی که از دیار آفتاب می رسی آی ابر دلگرفته مسافری که خاک تیره را ای ترنمی که پابه پای رودها و آبشارها آی راهیان گر از دیار یار ما عبور می کنید آبان ۶۷ |
||
|
|
پنجشنبه 24 مرداد1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بعد از تو کارد بر جگر استخوان گذشت فواره گشت حسرت و تا آسمان گذشت غمگین ترین تلاوت آیات درد بود تاوان دل سپردن اگر زنده - مردن است سودی نداشت بودن با تو بغیر آه ما در چهار راه فصول ایستاده ایم دنیا به ما مجال رسیدن نمی دهد یک بغض ناتمام که بی واژه مانده بود |
||
|
|
سه شنبه 15 مرداد1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی ام ![]() داغ کدامین خطا خورده به پیشانی ام همسفر بادها ، رفته ام از یادها خوب ، نه آن گونه خوب ، تا به بهشتم بری سایهّ اهریمن است ، یا شبحی از من است کولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زد در شب غربت مپرس حال خراب مرا مهر ۷۰ |
||
|
|
چهارشنبه 2 مرداد1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ایستاده ایم در برابر دری شگفت... تا کنون چه بی شمار از دری که بسته است تا فراتر از هراس، سرزمین عطرهای ناشناس رفته اند در ، ولی هنوز آن چنان که بوده - ناگشوده- مانده است! ××× مثل ناگهان ××× زندگی |
||
|
|
جمعه 28 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
گاهی نشسته است همین جا برابرم ![]() گاهی چو اشک می رود از دیدهّ ترم آن چشمهای قهوه ای گرم و مهربان غم هست ، رنج هست ولی غمگسار نیست کو هُرم روشن نفست تا شود مذاب باید چقدر کودک و کوچک شوم عزیز! ای شاخه گلی که سبک می روی بر آب دارالشفاست دامن زهرای مهربان |
||
|
|
پنجشنبه 20 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
هر ثانیه اش ابوالهولی سنگی ... نفرین به سفر غروب دلتنگی!
|
||
|
|
چهارشنبه 19 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
از کدامین چاه نخشب ![]() برآمده ای در این شب تا کدامین ستاره سوخته یا چشم ِ بر دوخته را به صبحی دروغین بشارت دهی !؟ بر بام سیمیا و سِحر با واژ ه های هرزه ولگرد |
||
|
|
جمعه 14 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
بیا پرسان پی ردّ تبرها درآنجا خواستی ، باید بگیری |
||
|
|
دوشنبه 10 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ماجرای عشق ما یک اتفاق ساده نیست عشق ما با التهابی از جنون آمیخته ست با جنون و التهاب عاشقی مانند من در تلاطم های اقیانوس پر طوفان عشق گامهایم با تو هر دم در شروعی تازه اند بی گمان چون تو زنی عاشق نمی آید به دست عطر زلفت در تن گلهای وحشی ریخته ست با تو باید تا افقهای رهاتر پر کشید |
||
|
|
دوشنبه 3 تیر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|