![]() |
|
|
|
رفتند روی گرده طوفان ، سوارها ما مانده ایم و فاصله ها و غبارها یادش به خیر شور سواران مشرقی خورشید در کرانه باران قرار داشت رفتند و رفت آنچه نشان از بهار بود این باغها به فصل رسیدن نمی رسند کو آن برهنه تیغ که بر جای مانده بود این ننگ بس که رنگ جماعت گرفته ایم |
||
|
|
سه شنبه 26 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|||||||
|
آنچه از آن مال در این صوفی است استادان محترمی که این بیت از مخزن الاسرار را شرح کرده اند , اتفاق نظر دارند که نظامی از "الف" و "میم" نظر به مفاهیم مستهجنی داشته که از ذکر آن معذوریم و خواننده محترم را – در صورت ضرورت - به حواشی مرحوم وحید دستگردی و دکتر زنجانی و دیگران ارجاع می دهیم.با توجه به همین برداشت از بیت است که استادان محترم در دانشکده های ادبیات , عموما از شرح و تدریس این بیت شانه خالی می کنند یا با شرم و حیای استادانه خاصی به اجمال از آن در می گذرند! آیا واقعا چنین است و نظامی از الف و میم مزبور ، رندانه ، کلمات غیرقابل ذکری را در نظر داشته که در چاپ دیوان - مثلا - ایرج میرزا از آنها با نقطه چین[....] یاد کرده اند؟! متاسفانه شارحان محترم و بزرگوار هیچ دلیل و مستندی برای دریافت خویش ذکر نفرموده اند تا امکان داوری علمی در مورد سخن آنان فراهم باشد. [ما هم که خاطری پاک و بی آلایش داریم , هر چه به ذهنمان فشار می آوریم رابطه الف کوفی و میم دبیر را با کنایات مگو درک نمی کنیم!!] اما مفهوم بیت چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید مفهوم الف کوفی و میم دبیر را با توجه به شواهد توضیح دهیم: الف - در برابر شین - که سه نقطه دارد و حرف ثروتمندی است , از خود هیچ ندارد. و نماد فقر و تهی دستی است. سنایی سروده است:
و انوری می گوید: با کرَم او الف که هیچ ندارد و این بیت مثنوی را هم ببینید که به مفهوم الف و میم اشاره ای گویا دارد: چون الف چیزی ندارم ای کریم مقصود از میم دبیر یا کاتب نیز در اصطلاح خوشنویسان قدیم "میم مطموس" یعنی چشم بسته و کور در خط رقاع است که می تواند یادآور نقطه و صفر باشد. این مفهوم در "میم مطوق" که نسخه بدل دیگر بیت است ، شاید قوی تر به نظر برسد ، چرا که "طوق" با صفر بی مناسبت نیست.خاقانی سروده است : هست مطوق چو صفر خصم تو بر تخت خاک و به همین دلیل است که سنایی الف کوفی را به فقر و عریانی موصوف می داند: معروف به بی سیمی, مشهور به بی نانی در مورد میم دبیر یا کاتب به این دو شاهد - باز هم از خاقانی - توجه فرمایید که در هر دو بر نبودن چشم در نگارش آن تاکید شده است. این ویژگی ، چنان که آشکار است در میم دبیران دیده می شود و شامل همه انواع میم نمی شود: ببستم حرص را چشم و شکستم آز را دندان ... وز سر ناوک اجل صورت بخت خصم را این نکته را نیز بیفزاییم که در مورد معنی الف کوفی در فرهنگها اتفاق نظر وجود ندارد. برخی همان معنای مورد نظر شارحان محترم را متذکر شده اند و در مآخذی , مثل برهان قاطع و غیاٍث اللغات , الف کوفی "کنایه از هرچیز خمیده و کج" دانسته شده که لابد به نوع خاصی از کتابت الف در خطوط قدیمی اشاره دارد. البته اگر این معنا مد نظر نظامی بوده باشد , هر گونه برداشت کج اندیشانه را منتفی می کند. کما لایخفی علی المتاملین!! بنا بر آنچه گذشت , نظامی به سادگی و با توجه به نمادهای حروف در فرهنگ خوشنویسان و دبیران قدیم، به فقر و ناداری شخصیت قصه خودش (صوفی) و صفر و تهی دست بودن وی اشاره دارد!مقصود شاعر آن است که از مال مورد نظر( اموال به ودیعه نهاده شده حاجی) در دست این صوفی ، تنها الف کوفی و میم دبیر باقی است که این دو نیز معادل صفر و هیچ اند.بنابراین هیچ معنای مستهجن و به دور از ادبی در این بیت وجود ندارد ، و نهایت اینکه معنای مورد نظر شارحان محترم را احیانا تنها به عنوان یک مفهوم فرعی و ایهامی می توان پذیرفت که به بیت پرتوی از طنز تابانده است !
بعد از تحریر: این بحث سبب خیر شده و استاد ابن محمود مطلبی در باب نشانه شناسی حروف تقریر فرموده اند که شیرین و خواندنی است. اینجا را کلیک بفرمایید! |
||||||||
|
|
سه شنبه 19 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
از دست بوس میل به پابوس کرده ای ترقی معکوس که عبارت رندانه و طنزآلود تنزل است , گویا از دوران صفویه به این سو رواج یافته است.وقتی می گویند فلانی ترقی معکوس کرده یعنی دستخوش ادبار و بازگشت شده و نه تنها از خود رشدی نشان نمی دهد , بلکه هر روز دچار پسرفت نیز می شود. همین اصطلاح در یک رباعی منسوب به ابوسعید ابوالخیر( متوفی ۴۴۰ ه ق) نیز آمده است : مشهود و خفی چو گنج دقیانوسم القصه در این چمن چو بید مجنون اما به قول استاد شفیعی کدکنی : ابوسعید از "شاعران بزرگی است که صاحب دیوانهای مشهورند ولی هرگز شعر نگفته اند " و آنچه در دیوانها به او منسوب است جز یکی دو رباعی در واقع از او نیست.[اسرار التوحید ، بخش اول ، مقدمه مصحح ، ص صد و پنج ] همین رباعی نیز , چنان که رباعی شناس محقق روزگار ما ،جناب سید علی میرافضلی ، بر آن اند , از یکی از شاعران دوره صفوی است ! بیدل سروده است: ناله در ِ عجز زد ز عجز ِ رسایی البته این را هم بیفزاییم که مشابه این مضمون به شکل "سیر معکوس " در سخنان شیخ محمود شبستری (متوفی ۷۲۰ ه ق) نیز سابقه دارد : هر آن کس را که ایزد راه ننمود گهی از دَور دارد سیر معکوس ضمنا ترقی معکوس را احیانا با تعبیر " واترقیدن" هم بیان کرده و در کتابهای لغت این شاهد را برایش آورده اند : هر که بینی ترقیی دارد کلیم همدانی(متوفی ۱۰۶۱ ه ق) نیز از ترقی معکوس با تعبیر "ترقی واژون" یاد کرده است: مرا همیشه مربی چو طالع دون بود در روایات اسلامی، کسانی که دچار ترقی معکوس اند و" امروزشان بدتر از روز پیش" است "ملعون" خوانده شده اند! و متاسفانه اوضاع به گونه ای است که برای بیان حال و روز روحی و اخلاقی و اجتماعی برخی از ما , تعبیری رساتر و تلخ تر از "ترقی معکوس" نمی توان یافت. |
||
|
|
جمعه 15 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
نه ، شاعر نیستم اما نگاه تو به جزر و مدّ و طوفان می کشد گاهی تمام واژه هایم را... [ اگر آتش پرستان نه ، مجنون نیستم [ مگر دیوانه باشد آدمی نه ، عاشق نیستم [ شراری |
||
|
|
جمعه 8 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در غزل پست قبلي كه به مقتضاي مفهوم ، تغييري در رديف داده شده و در بيت آخر "بود" به "شد" مبدل شده بود ، تعدادي از دوستان تصور كرده بودند كه اشتباه تايپي صورت گرفته و تعدادي از اساتید نيز اين كار - يا به قول برخي از دوستان "شگرد" - را از جانب بنده رفتاري "جوانانه" و در راستاي گرايش به غزل پست مدرن ارزيابي فرموده بودند!! مثلا كمال اسماعيل اصفهاني(متوفی ۶۳۵ ه ق ) در قصيده اي با مطلع: سپيده دم كه نسيم بهار مي آمد در لابه لاي سخن "مي آمد" را به "مي آيد" تغيير داده و گفته است: ز بهر حال ز ماضي شدم به مستقبل زهي رسيده به جايي كه پيش دانش تو البته همان گونه كه مشاهده مي شود اين تبدیل ناگهاني نيست و شاعر با چراغ زدن و اعلام ، اين تغيير مسير را انجام داده است. خواجه نصير طوسي نيز در معيار الاشعار با اشاره به موضوع رديف در شعر فرموده است: در مورد اين موضوع مراجعه بفرماييد به توضيحات سودمند آقاي رحيم مسلمانيان در كتاب پارسي دري.
در نظرسنجی بلاگفا فصل فاصله یکی از وبلاگهای برتر در زمینه هنر و ادبیات شناخته شده است. |
||
|
|
چهارشنبه 6 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سلام ِ صبح ِ تو لبریز مهربانی بود شبیه عشق پر از شور زندگانی بود نه حاجتی به تمنا ، نه "دوستت دارم" پر از طراوت حسی که مثل لحظه عشق شبیه بارش رگبار تند پاییزی ... غروب بود و حضور مکدّر اشیا خراش داد صدای تو زخم روحم را ... شبی به آخر خط می رسیم و می بینیم تو می رسی به نگاهی ، خدا نکرده ، سیاه و من کنار ردیف سترون کلمات |
||
|
|
شنبه 2 آذر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|