![]() |
|
|
|
شهرداری تهران ، مدتی است ، طبق آنچه این روزها در خبرها آمده ، قصد دارد که در یک اقدام قاطع و ضربتی بلایی سر گربه های این شهر بیاورد که این سر و آن سرش ناپیداست !
توی شهری که آدماش سردن
بعد از تحریر: این قضیه گربه ها انگار دارد بیخ پیدا می کند و برخی از اجله طنزپزدازان و اکابر گردن کشان نظم گویا دارند در این باب افاضاتی می فرمایند. بر این اساس اگر با افاضات و اضافات این عزیزان برگ زرین دیگری بر دفتر شعر فارسی افزود شد ، این بنده سراپا تقصیر کلا و جزئا بی تقصیر خواهم بود!! عجالتا پیشنهاد نمکین استاد قزوه را در مورد صادرات غیر نفتی گربه در اینجا بخوانید. و این هم طنز خواجه پیشی از مولانا بلفضول الشعرا که اگر نخوانید از کیسه تان رفته است ! اما حسن ختام این ماجرا، این پست کمدی موزیکال است از بدیهه سرای نازنین وبلاگستان ، جناب نجوای کاشانی که در اینجا می توانید بخوانیدش! |
||
|
|
دوشنبه 22 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بسیاری از عالمان گذشته , از روزگار خواجه نصیرالدین طوسی- در شرح منطق اشارات _ به این سو بر آن بودند که در تحقق دلالت تصدیقیهّ الفاظ بر معانی خودشان ، علاوه بر علم به وضع لغوی " اراده متکلم" نیز شرط است. شماری از عالمان اصول در "مبحث الفاظ" که از مباحث جدی و خواندنی اصولی است این نکته را مطرح کرده اند که واژه هایی که ناخواسته و بدون اراده گوینده بر زبان جاری می شود , مثل هذیان و سخنان افرادی که در خواب سخن می گویند ، فاقد "دلالت" است. مرحوم محمدرضا مظفر [ اصول الفقه ,ج1 , ص 19 ] _ از اصولیان معاصر- با تمثیلی جالب این ادعا را مدلل ساخته است. او می گوید: دلالت کلمات بر معانی خودشان از قبیل دلالت تابلوهای راهنمایی و رانندگی بر مدلول آنهاست. ما وقتی واژه ای را می شنویم یا می خوانیم , از لحاظ نحوه دلالت ، درست مثل وقتی است که با تابلو یی در خیابان مواجه شده باشیم. بدیهی است که تابلوها و نمادهایی از این دست ، تا زمانی دارای دلالت هستند که همراه با "قصد" به کار رفته باشند. به عنوان مثال ، تابلوهای "توقف ممنوع" یا "گردش به چپ ممنوع" یا انواع چراغهای راهنمایی , در خیابانها و چهار راهها و در محلهای از پیش تعیین شده ، صاحب دلالت اند و هرگز کسی در برابر تابلوی که - مثلا - در انبار اداره راهنمایی و رانندگی یا بیابانی بی عبور و مرور بر زمین رها شده یا در گوشه ای از کارگاه رنگ آمیزی بر زمین افتاده , درنگ نمی کند و فرمان آن را به جد نمی گیرد! البته بدیهی است که چنین تابلوهایی هرگز بی "مفهوم" نیستند. به عقیده عالمان اصول ، مفهومی که از این تابلوها و کلماتی که بی قصد و اراده بر زبان جاری شده اند , دریافته می شود , چیزی از جنس "تداعی معانی" است , و میان دلالت و تداعی معانی تفاوت بسیار است! اینک و پس از مقدمه ای که گذشت به سراغ گزاره ها و عبارات و کلمات شعری می رویم. پرسش این است: "عبارات شعری چگونه عباراتی هستند؟" آیا شعر سخنی است که اندیشیده شده و همراه با "قصد" قبلی بر زبان شاعر جاری می شود یا شاعر در فرایندی پیچیده و از پیش تعیین نشده به مفهوم و مضمون و قالب بیانی و زبانی می رسد و در فضایی مه آلود یکباره به مکاشفه شعر دست می یابد؟ بدیهی است که بسیاری از آنچه ما به عنوان شعر می شناسیم – از قبیل سروده های تعلیمی - از قسم اولند , یعنی مضمون و قالب و زبانی از پیش اندیشیده و برساخته دارند, اما ابیات بسیاری نیز هست که بی هیچ اندیشه و قصد قبلی , از قعر اقیانوس "ناخودآگاه" شاعر می جوشند و خود را بر ذهن و زبان شاعر تحمیل می کنند. آیا این سروده ها دارای دلالت هستند یا آنها را باید - به دلیل عدم اراده و قصد متکلم در بیان - فاقد دلالت خاص دانست؟ به نظر می رسد سروده های نوع دوم , اگر آنها را بتوان "گزاره" خواند , گزاره هایی فاقد دلالت تصدیقی هستند , حداکثر این است که فقط مفاهیم و احساسات سیالی را از باب تداعی معانی و "دلالت تصوریه" به ذهن ما جاری می کنند.چنین سروده هایی ، چنان که در این بیت مشهور و منسوب به مولوی آمده ، حاصل نوعی ناهشیاری شاعرند : تو مپندار که من شعر به خود می گویم این گونه سروده ها همواره مفاهیم گسترده ای را به ذهن می رسانند و بر مصادیقی بی نهایت قابلیت انطباق دارند. از این روست که عین القضات پس از آوردن چند بیت می گوید: جوانمردا این شعرها را چون آیینه دان. آخر دانی که آیینه را صورتی نیست در خود, اما هر که در او نگاه کند , صورت خود تواند دید. همچنین می دان که شعر را در خود هیچ معنی نیست, اما هر کسی از او آن تواند دیدن که نقد روزگار او بود و کمال کار اوست. و اگر گویی شعر را معنی آن است که قایلش خواست , و دیگران معنی دیگر وضع می کنند از خود , این همچنان است که کسی گوید : صورت آیینه , صورت روی صیقل است که اول آن صورت نمود. و این معنی را تحقیق و غموضی هست که اگر در شرح آن آویزم از مقصود باز مانم. [ نامه های عین القضات همدانی , ج 1 , ص 216] البته همان گونه که گفتیم , همه آنچه ما به عنوان شعر می شناسیم این قابلیت را ندارد و این ویژگی تنها در سروده هایی یافت می شود که آنها را "شعر ناب" می توان نامید. به همین دلیل است که عین القضات می گوید : ای برادر این شعرها را [ و نه هر شعری را] چون آیینه دان! |
||
|
|
جمعه 19 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
این خبر که تازگی در سایت خبری تابناک و ظاهرا به نیت خیر دفاع از زبان فارسی- نوشته شده ، متنی است در اوج فصاحت و بلاغت !! و نمونه ای است از درست نویسی در زبان فارسی! حیف که ما و دیگر محققان عظیم الشان ادبیات و علوم ارتباطات !! فعلا وقت و حوصله اش را نداریم وگرنه در مورد محتوای علمی و ادبی این خبر - مخصوصا انسجام و فصاحت و بلاغت و سبک خبرنویسی آن می توانستیم دهها مقاله تابناک بنویسیم!! به عقیده حقیر این متن و نظایر آن را باید با آب طلا برسر در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی نوشت و به دلیل نشر چنین اخبار و تحلیل هایی لقب و نشان بزرگترین مدافع زبان و ادبیات فارسی را به سایت تابناک تقدیم کرد!! متن مزبور را بدون شرح [البته با برجسته کردن بعضی از قسمتهای تابناک تر آن!] می آوریم تا اهل معرفت بدانند که در لوای دفاع از زبان فارسی چه بر سر این زبان می رود. ما اگر به جای زبان مادر مرده مزبور بودیم ، حتما عرض می کردیم: از طلا بودن پشیمان گشته ایم سالها بود که مجريهاي رسانه ملي در ساختار نگارشي و گويشي خود، روش و دوستور زبان ادبيات فارسي را به كار ميبردند، اما مدتي است که ديگر حتي نشانههاي کوچکي هم از رعايت مرزهاي حفظ زبان پارسي ديده نميشود. به گزارش خبرنگار «تابناک»، در حالي که بيشتر گويندگان خبري در صداوسيما، بيشتر به دنبال اداي حروف شش نقطه (پ – چ – ژ – ش) هستند، آن قدر به اين مورد دقت ميکنند که ماهيت مبتدا و خبر جمله را به فراموشي سپرده و جملهاي مجهول را به جاي يک خبر به خورد بيننده يا شنونده ميدهند. اين موضوع به اندازهاي گسترش يافته که براي نمونه، بخشهاي خبري خاصي در راديو پيام، راديو جوان و به تازگي 20:30 چنان در بند اين مدل گويش گرفتار شده که به راحتي نميتوان از خبرهاي اشاره شده، استفاده کرد.
اما از سوي ديگر، به تازگي کلماتي مانند الباقي، الي...، فيالحال، چنان در خبرها، تحليلها و گزارشهاي تنظيمي خودنمايي ميکند که ديگر زماني براي انديشيدن به ادبيات فارسي و قوانين آن نميماند. با توجه به اين که صداوسيما، بزرگترين رسانه فارسي زبان منطقه است، اين بيتوجهي و کم سوادي در تنظيم نوشتههاي خبر، تحليل و گزارشهاي سياسي جالب به نظر نميرسد و آرام آرام زمينههاي ضعف و تحليل زبان و ادبيات فارسي را فراهم ميسازد. بنا بر قوانين ادبيات فارسي، ما در ساختار جملهسازي، افعالي مانند «گرديد» و «نمود» نداريم، اما چه بسيار زيرنويسهاي تجاري و اطلاعرساني در رسانه ملي كه بدون توجه به اين ساختار، براي مردم به نمايش درميآيد.
اين موضوع همچنين در گزارشهاي ترافيکي از سطح شهر تهران و جادههاي کشور به اندازهاي دردناک است كه گويي، شما به بخش خبر عربي راديو بينالملل صداوسيما گوش ميکنيد. استفاده از کلمات سخت و درشت معبر، مواصلاتي، تردد، ازدحام و... به اندازهاي زياد است که بيشک، شنونده بايد لحظات بسياري را براي صرف و نحو افعال عربي بيان شده بگذراند تا به متن خبر پي ببرد. از سوي ديگر، در حالي که در سالهاي اخير، معادل بسياري براي کلمات خارجي و عربي ساخته شده، هنوز به راحتي به جاي بيان «تا» از «الي» استفاده ميشود و گاه ميبينيم هنوز در شبکه خبر سيما براي شادباش عيدها يا تسليتهاي مذهبي، از کلمه «باد» استفاده ميشود! بنابراين، بجاست متوليان بخشهاي نظارتي و آموزشي رسانه ملي، دقت بيشتري بر خروجيهاي تصويري و متني اين مجموعه بزرگ داشته باشند تا بيش از اين، بيننده غربت و موج سواري کمسوادي به ادبيات غني پارسي نباشيم.
خبر ایسنا در مورد "هنوز اول عشق است" |
||
|
|
چهارشنبه 17 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
از اون بهشت برای ما خوشهّ گندمش موند از تب و تاب عاشقی سوء تفاهمش موند مثل کلاغ قصه ها یه بغض سنگین تو صداش |
||
|
|
دوشنبه 15 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
پارسای پارسی
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ۲۰۰۰ نسخه ۴۰۰ صفحه ۶۵۰۰۰ ریال تلفن مرکز پخش: ۴۳ -۲۲۰۲۴۱۴۰ فروشگاه : خیابان انقلاب ، رو به روی در اصلی دانشگاه این کتاب زندگانی و شخصیت سلمان فارسی را ، آن گونه که در متون ارجمند فارسی- از نظم و نثر - و در قلمرو اندیشه های مذاهب اسلامی و در عرصه غریب اسطوره ها جلوه یافته است ، روایت می کند و ما را با یکی از مفاخر بزرگ اسلام و ایران آشنا می سازد. سلمان را باید نماینده روح جستجوگر ایرانی در طلب حقیقت و عدالت دانست. او جهان و انسان را عاری از قید و بند و جهالت و تزویر و به دور از فاصله های تلخ طبقاتی می خواست. او به دنبال سرچشمه زلال حقیقت بود. جویبارهای حقیر و برکه های پرمدعا روح او را سیراب نمی کرد...و سرانجام چون کوه موجی بلند ، سر بر ساحل ایمان و یقین نهاد... چقدر روزگار ما نیازمند خردگرایی و عدالت جویی سلمان هاست! |
||
|
|
شنبه 13 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
انگشت جهانیان به دندان از مدرک دکترای کردان چون کار به مجلس اوفتادش گویند یکی ز جمع مجلس پیش از تو به مسند وزارت در علم و ادب همه کمابیش جمعی همه با صفات ذاتی بس رنج و شکنجه دیده بودند اکنون تو به چنته ات چه داری فرمود که من ز جمله پیشم جز کار و سوابق اداری یک مدرک دکترای آکسفورد مجلس چو شنید گفته ، دادش گفتند وزیر شو به شادی گفتند تو نور چشم مایی *** یک هفته نرفته شد مدلّل یک مرتبه تقّ آن درآمد معلوم شد از طریق تحقیق کردان نه که دکترا ندارد خود گفت مرا به جعل دادند *** افسوس به مسند رجایی هر کس به زمانه دل ببندد |
||
|
|
پنجشنبه 11 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بوی مرداب می دهد تشنه لب جویبارتان دیولاخ سترونی ست آتشین سایه سارتان در هوس زار چشمتان دوزخی شعله می کشد خویش را وانهاده اید ، دل به پاییز داده اید شانه های صبور درد این سبکبار مردمند لحظه ای سربرآورید ، چیست آن سوی لحظه ها آه فردای ناگزیر ، در دل آتش و کویر اردیبهشت ۶۹ |
||
|
|
شنبه 6 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دوست فاضل بنده جناب تقی دخت مقدمه کوتاهی بر منظومه "مجلس حر بن یزید" نوشته بودند که به واسطه طولانی بودن دو پست قبلی تصمیم گرفتم آن را به صورت جداگانه بیاورم.ایشان تحقیقات دراز دامنی در شرح و تفسیر شعر علی معلم انجام داده اند.نتایج مطالعات ایشان بسیاری اوقات، حتی برای آشنایان با شیوه شاعری معلم نیز بدیع و بسیار خواندنی است.به هر حال فهم دقیق اشارات و نکات شاعر پیچیده ای چون علی معلم دامغانی جز از رهگذر چنین شرحهایی ممکن نیست و بدون چنین تفسیرهایی خواننده معمولی در سطح واژه های مطنطن و موسیقی کلمات معلم باقی می ماند. امیدوارم به زودی شاهد انتشار مقالات ارزشمند ایشان در این زمینه باشیم. درآمد منظومهاي که پيشرو داريد و من با موافقت استاد علي معلّم دامغاني، نام «مجلس حرّ بن يزيد رياحي» بر آن نهادهام، در واقع بخش کوتاهي است از يک کار مفصّل، که با الهام از «زيارت وارث»، در حال انجام(سرودن) است. اين منظومه، که در جامه روايتی با دو وجه و با شکل اصلي "گفتوگو" (مستقيم و غيرمستقيم) درآمده است، نقلی است تازه و بديع، با پرسشهايي عميق، از داستان مردي که جهل زمانهزاد و دشمنی کور خود با حسينبن علی(ع) را در سفري از شک به گمان و از گمان به يقين، وا مينهد و به آنچه سرشت و سرنوشت آغازيناش بوده، باز ميگردد. بخشهای بسيار برجسته اين منظومه، گاه تا حدّي عميق است که بداعت و نوآوري آن، در داستاني که به تکرار شنيدهايم، چند برابر چهره مينمايد. من شرحي مفصّل بر اين منظومه در طی يک کار پژوهشی گسترده در حال نوشتن دارم که مجال انتشار آن در اين صفحات نخواهد بود، اما آنچه را شايسته يادآوري به خوانندهي پيگير و پيجوي آثار استاد معلم ميبينم، اين است که اگر چه اين منظومه، پوسته زيبا و منقّشي دارد که در حدّ خود جذبکننده و پيآور است، اما غفلتِ بارور و همواره ما خوانندگان، مبادا که، از مغز اين منظومه دورمان بدارد و اين منظومه را که بسيار با دقت سروده شده و هيات امروزين خود را يافته، به سَرسَريخواني، تقطيع کرده و جز پارههاي اندکي از آن را، در ذهنمان جای ندهد. حوصله شايسته در خواندن اين منظومه نسبتا طولانی به صورت يک پيکره منسجم با فراز و فرودهاي پيچيده و خاص، اما روانش، خلاصه توصيه اين بنده نگارنده است. از دوست گرانقدر جناب آقاي دکتر محمدرضا ترکي نيز که مجال انتشار اين منظومه را در وبلاگ «فصل فاصله» فراهم نمودند، صميمانه تشکر ميکنم؛ با اين توضيح و ياددآوري، که چون وبلاگ «فصل فاصله»، نوعي مرجعيّت ناخواسته (و شايد خودخواسته) در اين باب دارد، خواستم تا اولين انتشار صورت مکتوب "مجلس حرّ بن يزيد رياحي" در اين صفحات باشد. نکته آخر نيز آنکه، شکل چينش، سجاوندي و نقطهگذاري و اساساً صورتدادن مکتوب به اين شعرِ شفاهيِ پياده شده از يک فايل کامپيوتری، تمامي از اين بنده است، با همه خطاهاي احتمالي و مشکلات آن در سطر بنديها و... و کسي، حتي خود استاد را، مسئوليتي در اين باب نيست و با اشتياق پذيراي پيشنهادها در اين مورد خواهم بود. محمدرضا تقیدخت |
||
|
|
جمعه 5 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
مرد شنها را شنا مي کرد بر مرکب ادامه مطلب |
||
|
|
دوشنبه 1 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ـ : دل اي دل، کار با اهل است... ـ : چراشب؟! ادامه مطلب |
||
|
|
دوشنبه 1 مهر1387 محمدرضا ترکی
|
|