تبليغاتX
فصل فاصله

 

نگاه عارفانه: مهم ترین ویژگی رویکرد عارفانه گرایش به تاوبل است. عارفان همواره در فراسوی نامها و ظاهرها به دنبال معانی نهفته هستند و می کوشند هر چیز را به اصل معنوی آن ارجاع بدهند. بر این اساس کربلا سرزمینی محدود در جغرافیایی مشخص نیست. شخصیتهای ماجرا – اعم از اولیا و اشقیا - هر یک نماد حقیقتی هستند. مثلا "حر" مظهر "نفس کافر" است که در دامان حسین که نماد برتر "نفس مطمئنه" است در می آویزد و به ایمان و آرامش می رسد. "شط فرات" از این منظر "شط توحید" و "آب" نماد  "حقیقت" و آن گاه که  از دستان عباس بن علی بر زمین ریخته می شود " آب تعلق " و وابستگی است.

 

بهترین و زیباترین گزارش عرفانی از واقعه کربلا را بی تردید باید در گنجینه الاسرار عمان سامانی( شاعر قرن سیزدهم هجری) دید. از نگاه عمان , آنچه در  کربلا رخ داده نمود عینی واقعه ای است که در حقیقت ، در ازل و در لازمان و لامکان رخ داده است. خداوند که شاهد ازلی است در آغاز به مقتضای روایت قدسی مشهور "گنجی پوشیده " بود. او  عالم را آفرید تا زیبایی خود را افشا کند و سپس به دنبال باده نوشی برآمد تا جام وصال او را لاجرعه سر بکشد و آن رند لاابالی کسی نبود جز وجود سالار شهیدان:

 

پس جمال خویش در آیینه دید

روی زیبا دید و عشق آمد پدید

 

مدتی آن عشق بی نام و نشان

بُد معلق در فضای بی کران

 

دلنشین خویش ماوایی نداشت

تا در او منزل کند جایی نداشت...

 

باز ساقی گفت تا چند انتظار؟!

ای حریف لاابالی سر برآر

 

ای قدح پیما درآ ، هویی بزن

گوی چوگانت سرم , گویی بزن

 

چون به موقع ساقیش درخواست کرد

پیر می خواران ز جا قد راست کرد

 

زینت افزای بساط نشاتین

سرور و سرخیل مخموران ، حسین

 

گفت آن کس را که می جویی منم

باده خواری را که می گویی منم

 

شرطهایش را یکایک گوش کرد

ساغر می را تمامی نوش کرد

 

یاز گفت از این شراب خوشگوار

دیگرت گر هست یک ساغر بیار!...

 

نگاه حماسی : بی هیچ تردید قیام حسین بن علی دارای ظرفیت حماسی بی نظیری است و از آغاز حوادث دلیرانه بزرگی را در جهان اسلام به وجود آورده است. این نگاه حماسی در قرن اخیر قوت خاصی یافته و کسانی کوشیده اند در جهت بسیج توده ها و برپایی انقلابات سیاسی از آن سود بجویند که از این رهگذر نوعی نگاه سیاسی نیز در ادبیات عاشورایی به وجود آمده است . از نخستین شاعرانی که در روزگار نزدیک به ما به این ویژگی حماسی توجه نشان داده اند اقبال لاهوری است.

به عنوان نمونه ای از رویکرد حماسی به عاشورا این سروده را از دفتر گنجشک و جبرئیل مرحوم سید حسن حسینی برگزیده ایم:

 

در جایگاه تنگ فراموشی

در خواب سرد زنگ

                      فرو بودم

دستی مرا کشید

با خون خصم

               دستی مرا جلا داد

 

من

شمشیر باستانی شرقم

اصحاب آفتاب

بر قبضه قدیمی من کندند:

"یاران مصطفی

شمشیر زرنگار

                  حمایل نمی کنند..."

 

من

شمشیر باستانی شرقم:

پرورده مصاف

بیزار از غلاف !

 

نگاه تربیتی : عاشورا نمونه ای است از پایداری انسان در برابر رنجها و مشکلات که نشان می دهد چگونه می توان سختیها را نردبان رشد و تعالی کرد و بالاتر از آن, در مصاف مصائب جز زیبایی و لطف ندید و مانند زینب :"ما رایت الا جمیلا " سر داد.  اشاره به پیامهای تربیتی عاشورا را باید در سروده های مرحوم علی صفایی (عین صاد) نشان داد:

 

می دانم

می دانم رنجها را چگونه باید نوشید..

یک جرعه  مدام  از ماتم تو

 گلوی عالمی را گرفته است...

 

اگر خنده ام دردآلود است

ملامتی نیست

که اشکم سرشار از شادی ست

در وسعت سبز تو

حقارت رنجها را دیده ام! 

+ جمعه 28 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

هر حادثه یا صحنه ای را مثل یک تابلو نقاشی می توان از زوایای مختلفی دید. می توان نگاهی گذرا بر  آن افکند و می توان فراتر از سطح , به اعماق پرداخت و ژرف نگرانه در آن تامل کرد.می توان حادثه و تابلویی را از یک بُعد دید و می توان زوایای مختلف را در تماشای آن لحاظ کرد. برخی از صحنه ها و حوادث و تابلوها در اندرون خویش اساسا چند لایه و چند بعدی هستند. برای رویت بایسته اینها باید نگاهی چند بُعدی داشت، چرا که از یک منظر دیدن ِ اینها سر از سطحی نگری در می آورد و راه درک صحیح آنها را بر ما می بندد.

حادثه جانسوز عاشورا از این دست حوادث چند بعدی و تو در توی تاریخ است که می توان و باید در آن نگاهی چند بعدی و چند لایه داشت. اساسا آثاری در گزارش عاشورا موفق ترند که واجد نگرشی چند بعدی و ژرف  باشند و پدیدآورنده در  دریافت خویش از این حادثه به مکاشفه ای عمیق دست یافته باشد. راز ماندگاری آثار جاودانه ای مثل ترکیب بند کمال الدین محتشم کاشانی و ...علاوه بر جنبه های زبانی و ساختاری, به حضور همین نگاه چند لایه و چند بعدی مربوط می شود.

در یک نگاه کلی، شاعران پارسیگو در گزارش واقعه طف , عمدتا  از یکی از این نگاهها یا ترکیبی از آنها برخوردار بوده اند: نگاه عاطفی , نگاه تاریخی , نگاه اسطوره ای , نگاه عرفانی , نگاه حماسی و نگاه تربیتی.برخی از این نگاهها , مثل نگرش عاطفی به ماجرا و گرایش به ذکر مصیبت ، نگاه غالب بر آثار عاشورایی است و نگرش حماسی عمدتا به دهه های اخیر و اوج گرفتن احساسات و تفکرات انقلابی مربوط می شود.

  در اینجا پس از توضیحی مختصر و از سر اجمال به ذکر شواهدی در زمینه های یاد شده از شعر فارسی بسنده می کنیم:

 

نگاه عاطفی: عاشورا فارغ از هر رویکرد فکری و فرهنگی که داشته باشیم حادثه ای است بی شک تکان دهنده و جان خراش. این نگاه عمدتا به  همین جنبه  سوزناک و تراژیک کربلا ناظر است. نمونه ، ابیاتی است از سیف فرغانی , شاعر قرن هفتم و هشتم هجری :

 

ای قوم در این عزا بگریید
بر کشته کربلا بگریید...


دل خسته ماتم حسینید
ای خسته دلان هلا بگریید


در ماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید یا بگریید...

اشک از پی چیست ؟ تا بریزید
چشم از پی چیست ؟ تا بگریید ...


نگاه تاریخی:در این نگاه شاعر به تحلیل پیشینه واقعه و سلسله حوادثی که بدان منجر شده نگرشی شاعرانه دارد. به عنوان نمونه این ابیات از محتشم قابل تامل است:

 

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

 

و آنگه سُرادقی که ملَک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند...

 

نگاه اسطوره ای: در این نگرش کربلا  به اسطوره هایی چون سیاوش که مظهر مظلومیت و بی گناهی و در عین حال نماد رویش و سرسبزی است پیوند می خورد. برای نمونه این ابیات از حسین منزوی گویاست:

 

ای خون اصیلت به شَتکها ز غدیران

افشانده شرفها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده , آن گاه

آمیخته با خون سیاووش در ایران...

خرگاه تو می سوخت در اندیشه تاریخ

هر بار که آتش زده شد بیشه شیران...


ادامه دارد...

+ پنجشنبه 27 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

 

 

 ز گریه چون نرود چشم اشکبار از دست؟!

+ یکشنبه 23 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

یک نفر
از میان شعله های بی امان
 گذشت

یک نفر
 جام شوکران کشید و
از جهان گذشت

یک نفر
بوسه زد به دار خویشتن
سرخ روی
مثل عاشقان گذشت

یک نفر...
یک نفر...

آزمون تو برای من
کدام شوکران و شعله
یا کدام تهمت است...؟!

آی عشق
از میان شعله های تو
چگونه می توان گذشت؟!

+ جمعه 21 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

سفر اول شوق است به کویت ما را
صید ما زود توان کرد که نوپروازیم!
    (سلیم تهرانی)

سینهّ ما جانگدازان کربلای حسرت است
آرزوی کشته ای هر سو شهید افتاده است !
    (دانش مشهدی)

ما خویش را برای دل خلق سوختیم
ای وای بر دلی که نسوزد به حال ما
    (نجیب کاشانی)

وادی امّید، بی پایان و فرصت نارسا
می روم بر دوش حسرت چون نگاه واپسین
   (بیدل دهلوی)

اگر دلدار بی مهر است من هم غیرتی دارم
گر او رفت از نظر من نیز خواهم رفت از یادش !
   (شاپور تهرانی)

شب که نم در جگر دیدهّ بی خواب نبود
اشک را نیز فشردیم ، در او آب نبود
     (الهی اسدآبادی)

داغ بی دردی ابرم که ز دریا برخاست
می توانست که از چشم تری برخیزد!
   (منصف تهرانی)

بی خوش آمد ، اگر تو باشم من
چشم از آیینه برنمی دارم !
   (تنهای قمی)

پرتو عمر چراغی ست که در بزم وجود
به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است !
   ( سایر مشهدی)

گر اندک قوتی می داشتم می رفتم از یادش
غبار خاطر او گشته ام از ناتوانیها
    (فطرت مشهدی)

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد
   (طالب آملی)

غمهای مرده در دل من زنده کرد هجر
گویی شب فراق تو صبح قیامت است !
   (فصیحی هروی)

+ چهارشنبه 19 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

بگذار دوگانه ای بگزاریم
بر پیکرش
و به خاکش بسپاریم
دست کم فاتحه ای...
شاید
این مدفون در این سپیدی سهمگین
شهیدی باشد!

+ یکشنبه 16 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

تصمیم

به تو دل بستم و تصمیم خودم را گرفتم
از که باید عذر بخواهم؟!
هیچ سلطه ای در عشق
بالاتر از سلطهّ من نیست
حرف  ، حرف من و انتخاب ، انتخاب من است!
اینها احساسات من اند
پس لطفا در امور دریا و دریانورد مداخله نکن!
از چه پروا کنم...از چه؟!
من اقیانوسم... و تو
یکی از رودخانه هایم...
من رنگ دریاهایم را خود برمی گزینم
و در عشق مستبد و سلطه جویم
 در هر عشقی رایحه ای از استعمار به مشام می رسد!
پس در برابر خواست و مشیّت من تسلیم باش
و همان گونه که کودکان به پیشواز باران می روند
از بارانهایم استقبال کن...
چشمانت به تنهایی مایهّ حقانیت من اند...
اگر مرا وطنی باشد، چهره ات وطنم
و اگر خانه ای ، عشق تو خانهّ من است...
 بی هیچ پیش شرطی دوست دارمت
و در وجود تو زندگی و مرگم را نفس می کشم
من کاملا آگاهانه مرتکب تو شدم
اگر تو ننگی باشی
خوشا چنین ننگی!
از چه پروا کنم...و از که ؟!
من آنم که روزگار بر طنین تارهایم به خواب رفته است
و کلیدهای شعر 
پیش از شاعرانی چون بشّار بن بُرد و مهیار دیلمی
 در دستان من قرار دارد 
من شعر را به صورت نانی گرم
و میوه  درختان درآوردم
و از آن گاه که در دریای زنان سفر در پیش گرفتم
دیگر خبری از من باز نیامد !...
چون طوفان بر تاریخ گذشتم
و با کلماتم هزار خلیفه را سرنگون ساختم
و هزار حصار را شکافتم
عزیزکم!
کشتی ما راه سفر در پیش گرفته است
چونان کبوتری در کنارم بمان
دیگر گریه و اندوه سودی برایت ندارد
 به تو دل بستم  و تصمیم خودم را گرفتم!

ترجمه القرار ( بامقداری تلخیص)

+ یکشنبه 16 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

زنگ...

زنگ...

زنگ گوشی اتاق خواب...

زنگ گوشی قدیمی کنار طاقچه...

هیچ یک

مرا نمی برند

 تا ترنّم ملایم صدای تو

آه

 زنگهای لعنتی برای که...؟

برای چه...؟!

+ پنجشنبه 13 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

غریبه با همه ، حتّی خودش بود
به رغم بی خودی ...امّا خودش بود

به روی سنگ قبر او نوشتند :
تمام مشکلش تنها خودش بود!

+ چهارشنبه 12 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

هر که دل در گرو زلف پریشانی داشت
جانی آشفته ، سر بی سر و سامانی داشت

آن که سر تا قدم از آتش عشقی می سوخت
چون سیاوش گذر از آتش سوزانی داشت
 

به کف مدّعیان تیغ و ترنجی دادند،
دامن پاکدلان چاک گریبانی داشت

مذهب عشق ، علی رغم منافق صفتان
کافری داشت از این پیش و مسلمانی داشت

وصل اگر دست نمی داد ، ز غم می مردیم
دست کم قصهّ هجران تو  پایانی داشت!

گوش گشتیم اشارات تو و چشمت را
سر سپردیم اگر عشق تو فرمانی داشت

جان به لب ، از تب بوسیدن تو برگشتیم
کاش دل درخور قربانی تو جانی داشت!




نقد عالمانه دکتر سیامک بهرام پرور را بر شعر زن و عطر و نماز  در وبلاگ ارزشمند ایشان شاعرانه ها در اینجا بخوانید که فارغ از انتساب این شعر به بنده خواندنی و سودمند است.

+ شنبه 8 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

 

 قدیم وقتی می خواستند استعداد سخنگویی طوطی را شکوفا کنند ، او را در جلو آینه ای قرار می دادند. آن گاه کسی از پس پرده سخن می گفت. طوطی عکس خود را در آینه می دید و تصور می کرد طوطی دیگری در آینه حرف می زند و او نیز به واسطه قوه تقلید سخن گفتن می آموخت.

 

 با توجه به آنچه گذشت , این ابهام برای برخی پیش آمده که چرا حافظ تعبیر " پس آینه " را به کار برده و درست تر آن بود که  -در صورت یاری کردن وزن - از تعبیر " پیش آینه " و امثال آن  بهره می برد , چون طوطی را در پیش آینه می ایستانده اند نه در پس آن! برخی نیز علاقه دارند با تو جیهاتی "در پس آینه " را " در پیش آینه " معنی کنند تا با این تکلف غبار شبهه  از سخن حافظ سترده باشند!

 

باید توجه داشت که تعبیر " پس آینه " در بیان همین مضمون , تنها به حافظ اختصاص ندارد. در منشآت خاقانی آمده است:

 

چنانک طوطی در آینه نگرد و معلمش در پس آینه تلقین می کند . او خود را می بیند و اگر داندی که اوست , هرگز ...یاد نتواند گرفت.

 

او در دیوان نیز بارها به داستان طوطی و آینه اشاره کرده و از جمله آورده است:

 

من چو طوطی و جهان در پیش من چون آینه ست

لاجرم معذورم ار جز خویشتن می ننگرم

 

هر چه عقلم در پس آیینه تلقین می کند

من همان معنی به صورت بر زبان می آورم

 

در آثاری چون نزهت نامه علائی و نفایس الفنون نیز همین تعبیر در بیان این نحوه آموزش طوطی ذکر شده است.با توجه به تاثیر پذیری حافظ  از  ابیات و مضامین و شیوه سخنوری خاقانی بعید نیست که " در پس آینه.." از رهگذر آشنایی با شعر خاقانی به ذهن حافظ راه یافته باشد.

 

   اما از لحاظ لفظی نیزباید توجه داشت که " در پس آینه "  قیدی است برای  فعل " داشته اند " و  نشان می دهد"  بر پای  داشتن  طوطی در برابر آینه " از پس آن صورت گرفته  و این قید , حالت استاد سخن آموز نسبت به آینه را بیان می کند , نه وضع و حالت طوطی را!  

 

+ چهارشنبه 5 دی1386 محمدرضا ترکی |

 

تقارن و تطابق ویژه قربان و یلدا را با دو سالگی فصل فاصله جز به فال نیک نمی توان گرفت! در این دو سال علی رغم گرفتاریهای کاری و ذهنی , مستظهر بوده ایم به الطاف بزرگواران و دوستانی که این صفحه را از خود دانسته اند و از دلگرمی بخشیدن به نویسنده – و البته در موقع خود – از انتقاد دلسوزانه کوتاهی نفرموده اند.دل بسته لطف این عزیزانیم و نیازمند دعای خیرایشان!

 

البته بوده اند کسانی که از در دشنام و حتی تهدید درآمده اند و  یادداشتهای تند آنها هنوز در حافظه این وبلاگ ثبت و ضبط است. از این دوستان و منتقدان کم حوصله نیز سپاسگزاریم و اگر گاه پاسخ درخور و قانع کننده ای نشنیده اند شرمسار آنان . شیوه نویسنده در این صفحه – همچون کلاسهای درس – بر ایجاد فضای باز نقد استوار است و بر آن است که در حد ممکن هیچ خط قرمزی را در عرصه تحقیق به رسمیت نشناسد و عملا نیز تا کنون بر همین شیوه رفته است.

 

خوشبختانه در این مدت , بی آنکه بخواهیم ادای تساهل و تسامح و روشنفکری قلابی را در بیاوریم , جز به ندرت هیچ کامنتی را حذف نکرده ایم و یادداشتهای  اندک حذف شده  یا متضمن اهانت به اشخاص دیگر بوده یا دارای مضامین رکیک ... جدای از این قبیل کامنتهای تند , در موارد متعدد , برخی از عزیزان آن قدر از سر لطف سخن گفته بودند که ما از فرط  بی طاقتی در تحمل آن همه مهربانی و به واسطه شرمساری بیش از حد،  ناچار به حذف نوشته مهربانانه آنها شدیم .اخیرا و استثنائا یکی دو  یادداشت بعضی دوستان ناشناخته را که بی هیچ قصد و غرضی نوشته شده بود , احتیاطا پاک کردیم. از این دوستان هم شرمنده ایم!

 

در این مدت 222 مطلب یا پست – اعم از شعر و مقاله و ترجمه و...-  در این صفحه منتشر شده , یعنی  تقریبا هر سه روزی یک مطلب. به گواهی وبگذر , علاوه بر نام نویسنده و وبلاگ ، کلید واژه های مرتبط با نام و آثار بزرگان فکر و فرهنگ و ادبیات دیروز و امروز این دیار , بویژه نامهای بزرگی چون سلمان فارسی , خاقانی , حافظ و....بیشتر محل جستجوی مراجعه کنندگان به این صفحه بوده است.

 

بزرگوارانی که به طور پیوسته و بر اساس قاعده لطف , به فصل فاصله سرکشی می کنند علاوه بر بعضی از استادان و صاحبنظران عرصه ادبیات و شاعران ارجمند این روزگار,  بیشتر دانشجویان عزیزی هستند که مطالب این صفحه را به نوعی مکمل نکات مطرح شده در جلسات درس می دانند و گاه برای رساندن حرفهای ناگفته – از جمله انتقاد به شیوه تدریس معلم خویش –  اینجا را محیطی امن و صمیمی می یابند! البته مراجعات این عزیزان معمولا با اسامی مستعار صورت می گیرد و  اگر با نام واقعی هم باشد ،  یقینا هیچ تاثیری در وضع نمرات آنها نمی تواند داشته باشد!

 

متاسفانه کمبود وقت , توفیق پاسخگویی به همه عزیزانی را که با کامنتهای خود بر این بنده منت می گذارند و  این صفحه  را زینت می بخشند , از من گرفته است.عملا مدتهاست که  در نهایت شرمندگی ، امکان سرکشی جز به برخی لینکهای موجود در صفحه و برخی دوستان که تقریبا تصادفی انتخاب می شوند برای بنده وجود ندارد.این در حالی است که عمده لذت وبلاگ نویسی و وبلاگ داری به همین وبگردی ها و کامنت نویسی ها برمی گردد!!

 

همیشه وقتی مطلبی را در این صفحه می نویسم با خودم می گویم آیا این نوشته واپسین نوشته این وبلاگ خواهد بود ؟ و اساسا آیا حرفی برای گفتن مانده است و آیا  باز هم توان  و حوصله ادامه این مسیر وجود دارد....؟!

 



پس از تحریر:

 

 این روزها دوستان زیادی ما را نواخته اند و مورد تفقد قرار داده اند که از همه آنها سپاسگزاریم. همه  کامنتها و یادداشتهای این بزرگواران جدا خواندنی خاطره انگیز و ارزشمند است.در اینجا به عنوان نمونه و برای ثبت در تاریخ(!)  مناسب دیدیم شماری از آنها را نقل کنیم.

 نویسندگان  یادداشتهای منتخب، همه از کسانی هستند که به نحوی دستشان با ما در یک کاسه است.(منظور از کاسه همان کاسه شکسته فصل فاصله است که تصویرش را در بالای سمت چپ وبلاگ مشاهده می فرمایید!!) و الطافشان همواره شامل حال ما می شود.

 از اوجب واجبات بود که در آغاز سومین سال فعالیت ،  از تک تک این گرامیان به خاطر همدلیها و مهربانیهایشان با ذکر نام  تشکر کنیم و دوام سلامت و لطفشان را به دعا بخواهیم. باز نشر این یادداشتها شاید بهانه ای باشد برای همین ابراز سپاس و بندگی به آستان آنان:

 

 


ادامه مطلب
+ شنبه 1 دی1386 محمدرضا ترکی |