![]() |
|
|
|
با آنکه شکسته و فقیر است دلم در بین تمام قشرها ، بیچاره |
||
|
|
چهارشنبه 30 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
خط ّ مُقََََََرمَط شبستان ثمود ایوان عاد است سیاه است این سواد سایه اندود به شهر من سحر همپایهّ ماست بقای عمر گل ، خویشی به یک سوی بهارستان شادی مکتب ماست گل سوسن گل سوری صحیفه ست *** مرا اینجا از آن گلشن که آورد؟ غریب است این کبود آدمیخوار زمینش چون عقیق ِ آس کرده ست کلاه ابر دارد آفتابش جراحت برق و اخگر انجم اوست به گردون چون غزال ِ مانده در گل فرازش فتنه بار و فتنه بیز است نه باغ است این، نه راغ است این ، نه گلشن نه سر دارم از این سودا نه سامان بسامان کی شود کار من از شاه بپردازم از این اشباح خونخوار مگس وش عنکبوت کام و نام اند سراب است این، سرابُستان من نیست خوشا عهد وقوف و شهریاران ادامه مطلب را بخوانید: ادامه مطلب |
||
|
|
پنجشنبه 24 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
هر ثانیه شعله ورتر از تب بگذشت مُردیم هزار دفعه و زنده شدیم |
||
|
|
پنجشنبه 24 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
میر نجات اصفهانی (متوفی ۱۱۲۲ ه ق) از سادات کهکیلویه بود. او از دبیران و منشیان دوران صفوی است که در سرودن شعر شاگردی صائب تبریزی را کرده است. در مطلبی که در مورد اصطلاحات کشتی پیش از این نوشتیم ذکر خیری از او کردیم. ابیاتی از او در تذکره ها آمده که برخی از آنها هنوز ورد زبان مردم است. بیتهایی که در اینجا آورده ایم از صیادان معنی استاد محمد قهرمان انتخاب شده است: کوه و صحرا پر است از نامت آن قَدَرها که یاد ما نکنی لباس سرمه ای ای کعبهّ نگاه مپوش رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ما به لطفی ز تو یک عمر قناعت داریم شد باعث غفلت مرا آگاهی از آمرزشت رفتند رفیقان همه ، ای عمر گرامی ناز عجبی می کشم از زندگی خویش بسیار بدی کردی و پنداشتی اش نیک لاله خاکستری از خاک برون می آید |
||
|
|
جمعه 18 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دلواپس لحظهّ جدایی توام در وقت اضافه عمر من می گذرد *** شیرینی و سلمایی و عذرایی نیست آیین غزل را تو مگر تازه کنی |
||
|
|
سه شنبه 15 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
چشمان تو دو معبد رویایی ، بر قله های مبهم تقدیرند آرام خفته ای و دگر تب نیست ، آن التهاب هر شب و هر شب نیست زین پس غم زمانه نخواهی خورد ، بر شانه بار درد نخواهی برد این واژه ها حقیر تر از آن اند تا ترجمان تسلیتی باشند وقتی که دوست زخم زبان دارد ، دشمن هزار مکر نهان دارد ای کاش مرد آتش و خون بودند ، افراسیاب جنگ و جنون بودند این بغضهای سرکش بی پایان ، بگذار بشکنند و فرو ریزند بهمن۷۷ |
||
|
|
جمعه 11 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
من هنوز واژه ای مناسب و گویا برای تسلیت و نیز واژه ای درخور برای سپاس از الطاف دوستان و عزیزان نیافته ام، بویژه آن همه شور عاشقانه و صمیمانه بچه های خوب دانشکده ادبیات که نشان دادند این آخرین درس استاد خویش - قیصر عزیز - را چه زیبا فراگرفته اند ، مرا الکن تر از همیشه به حیرت فروبرده است...در این یکی دو روزه ابیاتی از جناب سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا) بیشتر تسلی بخش خاطرم بود که آنها را با کسب اجازه از ایشان به شما تقدیم می کنم: مهيب بود خبر: پر کشيد قيصر هم |
||
|
|
چهارشنبه 9 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
غیر از خبر مرگ عزیزان چمن چیست پیغامی اگر باد سحر داشته باشد... |
||
|
|
سه شنبه 8 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دیرگاهی است گذرها و کوی و برزنها در قرق پهلوانان و لوطیان نیست و دیگر شاهد هنگامه گلریزان مرشدان و های و هوی "نوچه" ها و "لنگی" ها و "زنگی" ها و "صلواتی" های زورخانه نیستیم. قصه اینها را دیری است زمانه به فراموشی سپرده است. نکته دیگر اینکه شاعران گذشته گویا بیشتر از امروزی ها به ورزش , که در آن روزگار بیشتر اسب سواری و تیراندازی و کشتی بوده , توجه داشته اند و بسیاری از اصطلاحات رایج یا فراموش شده این ورزشها , بویژه کشتی را می توان در سروده های آنان یافت. بویژه شعر برخی شاعران دوره صفوی و شاعرانی چون میر نجات اصفهانی(متوفی ۱۱۲۲ ه ق) که مثنویی به نام "گُل کُشتی" در بیان اصطلاحات این فن دارد ، از این لحاظ قابل توجه است. اینک برخی از این اصطلاحات: بانگ خلیل اللهی: کشتی گیران چون حریف را از جا می کندند تا بر زمینش بزنند , به شیوه حضرت خلیل بانگ الله اکبر از جان برمی آوردند: گوش بر حرف تو دارند ز مه تا ماهی تخته شلنگ زدن: جستن و پا افشاندن کشتی گیران: چنین گر بر در مردم شلنگ تخته خواهی زد ترقی گر کنی آخر تو کشتی گیر خواهی شد!(خان خالص) دست فرو کوفتن: رسم پهلوانان بوده که چون با حریف بر سر کشتی آیند دست بر شانه کوبند به نشانه ابراز قدرت و پر زوری: گردون به زبر دستی برخیزد اگر با من تا دست فرو کوبد پشتش به زمین باشد!( سنجر کاشی) روی دست : نام فنی است در کشتی: می توان پیش زبردستان نهادن پشت دست روی دست از زیر دست خویش خوردن مشکل است!( صائب) زمین دیوار: ورزشی در کشتی: دیدن روی تواش ای مه من ناچار است ورزش مهر به کوی تو زمین دیوار است( میر نجات) گرده پوشیدن: اشاره به رسمی دارد که در حالت کشتی پهلوانان خاک بر بدن خود می مالیده اند: گرده پوشید دگر شیر صفت آهویی باز هنگامه کشتی ست حریفان هویی!( میر نجات) گُل زدن و گُل فرستادن: گویا برای دعوت حریف به کشتی برایش سیب یا گل می فرستاده اند.این اصطلاح به صورت "گُل کشتی" نیز کاربرد داشته است: در این بهار نشد کس حریف فریادم به بلبلان چمن هم گلی فرستادم( منصف تهرانی) گهواره دیو: فنی است که دو حریف یکدیگر را تکان دهند تا یکی دیگری را ناغافل به زمین بزند: همه رنگ و همه مکر و همه ریو است رقیب بی سخن صورت گهواره دیو است رقیب( میر نجات) هزاری: کسی که روزی هزار بار ورزش تخته شلنگ کند: ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد!(میر نجات) |
||
|
|
جمعه 4 آبان1386 محمدرضا ترکی
|
|
|