![]() |
|
|
|
برنامه فعلی و سرفصل درسها در مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاهها تقریبا همان برنامه ای است که در چند دهه پیش طراحی شده و عملا نه چندان پاسخگوی نیاز های روز است و نه به علایق دانشجویان و نیازهای تحقیقاتی و فرهنگی جامعه پاسخی درخور و شایسته می دهد.برنامه فعلی عملا نه می تواند دانشجویان علاقه مند به حوزه متون و تحقیقات در آثار کهن را راضی کند و نه اسباب خشنودی دانشجویانی را فراهم می آورد که به ادبیات معاصر دل بسته اند یا می خواهند با آموختن زبان و ادبیات فارسی در بازار نشر و رسانه ها به پیشه هایی چون ویرایش و نگارش اشتغال جویند. کم نیستند دانشجویانی که پس از گذراندن چند سال و نیمسال، افسوس مندانه به این نتیجه می رسند که گمشده خود را در درسهای دانشکده ادبیات نمی توانند بیابند. این قبیل دانشجویان اگر ترک تحصیل نکنند , مجبورند با بی میلی تمام درسهای باقی مانده را بگذرانند و در نهایت ، پس از تضییع سالهایی از عمر خویش ، به دریافت یک برگه کاغذ A4 به نام مدرک تحصیلی دل خوش کنند!
تاکنون برخی از گروههای آموزشی فارسی در دانشگاههای مختلف به بازنگریهایی در فهرست دروس و سرفصلهای آنها دست زده اند. این بازنگریها تا آنجا که از شناخت ضرورتها و نیازها و به دور از شعار زدگی برخاسته باشند , شایسته تکریم و احترام اند و می توانند راهگشا و سازنده باشند , اما آنجا که با شتابزدگی و جو زدگی های معمول در می آمیزند , عملا نه تنها درمانی بر درد نیستند که بر وخامت اوضاع می افزایند.توجه به همین نگرانیهاست که برخی استادان این رشته را به احتیاط بیشتر متقاعد کرده و آنان را به پیروی از برنامه موجود که آن را میراث سلف صالح می دانند , واداشته است. در دانشگاه تهران نیز تاکنون و در طی سالهای متمادی مباحثی در خصوص بازنگری درسها انجام شده و برخی از استادان گروه زبان و ادبیات فارسی برنامه هایی برای تحول درسها و نحوه ارائه آنها پیشنهاد کرده اند. اتفاق تازه ای که اخیرا در "گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران" افتاده ,طراحی دو گرایش " متون ادب فارسی" و " ادبیات کاربردی" در مقطع کارشناسی است. در صورت تصویب نهائی این برنامه , دانشجویان این رشته در مقطع مزبور, حسب سلیقه و نیاز خود می توانند در یکی از این دو گرایش ادامه تحصیل بدهند. از این پس دانشجویی که گرایش متون را برای تحصیل انتخاب کرده , می تواند به شکل جدی تری ,با متون کهن فارسی و کلیات مسائل ادبی آشنا شود و با دانشی گسترده تر در فهم متون و اطلاع از تحقیقات ادبی به تحصیل خود ادامه دهد. دانشجوی گرایش ادبیات کاربردی نیز همراه با توشه برگرفتن بیشتر از ادبیات معاصر ,با جنبه های کاربردی و عملی ادبیات آشناتر خواهد شد و با کسب تواناییهایی در عرصه نگارش و ویرایش می تواند نهایتا به بازار کار جذب شود. دانشجویان دو گرایش کاربردی و متون ، در آموختن امهات متون و آثاری چون شاهنامه و مثنوی و ....یکسان اند. البته دانشجویان گرایش کاربردی بیشتر به سراغ جنبه های کاربردی این متون خواهند رفت و دانشجویان گرایش متون بیشتر با ویژگی های متن شناسانه این آثار آشنا خواهند شد.در برنامه پیشنهادی, دانشجویان در کنار خواندن امهات متون و دروس پایه و اساسی , هر یک با گذراندن 18 واحد از دروس مرتبط با گرایش خویش فارغ التحصیل خواهند شد.ضمنا دانشجویان هر دو گرایش ، بدون هیچ تفاوتی قادرند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد ادامه دهند. در برنامه پیشنهادی ,مجموعا 22 واحد از درسهای برنامه فعلی , با یکدیگر ادغام شده اند و با تمهیدات اندیشیده شده ، فرصت لازم برای ایجاد 48 واحد درسی جدید فراهم شده است. از جمله درسهای ایجاد شده در برنامه جدید به این مواد درسی می توان اشاره کرد:کلیات سبک شناسی, نثر مصنوع , اسطوره شناسی و ادبیات , ادبیات کودک و نوجوان , ادبیات عامه , مبانی روزنامه نگاری و نشر ,نثرهای داستانی کهن , کارگاه ویرایش 1 و 2, کارگاه ادبیات داستانی , کارگاه متون نمایشی,ترجمه و زبان فارسی , نثر صفویه و قاجاریه و.... پس از تصویب نهائی و اجرای آزمایشی برنامه جدید , رفته رفته می توان به تاسیس دو رشته " متون ادب فارسی"و "ادبیات کاربردی" در عرصه کارشناسی زبان و ادبیات فارسی اندیشید. |
||
|
|
دوشنبه 29 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
تقدیم به قیصر امین پور که سالها با کرامتی شگفت بیماریی طاقت سوز را تحمل کرده است ، بی آنکه این ریاضت دشوار لبخند مهربان او را کمرنگ کند. به امید سلامت و شفای کامل و عاجل این جان عاشق: در برگریز درد لگدکوب می شوی با گیسوان سربی و آن چهرهّ صبور قیصر نبود آن که برآمد به جُلجُتا لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود قانون عشق سوختن است و به قدر درد مانند آفتاب دلم سخت روشن است آذر ۸۳ |
||
|
|
چهارشنبه 24 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
|
یکشنبه 21 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
نظیری نیشابوری( متوفی۱۰۲۱ ه ق ) از پیشگامان سبک هندی است.صاحب تذکره آتشکده او را "شاعری بی نظیر" می داند و صائب رسیدن به او را خیال می شمرد: صائب! چه خیال است رسیدن به نظیری دیوان او که حدود ۱۰۰۰۰ بیت دارد ، یک بار به اهتمام دکتر مظاهر مصفا و یک بار به کوشش محمدرضا طاهری منتشر شده است. درس ادیب اگر بود زمزمهّ محبتی شاهدان چمن تهیدست اند گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست ز بس که گشته ام از درد ِ انتظار ضعیف در دل او درد ما از ناله تاثیری نکرد آن که صد نامهّ ما خواند و جوابی ننوشت نیازارم ز خود هرگز دلی را گویا تو برون می روی از سینه وگرنه کشته از بس به هم افتاده کفن نتوان کرد دولتی بود که مُردیم به هنگام وداع سینهّ پر حسرتی دارم که از اندوه او دست طمع چو پیش کسان کرده ای دراز ترسم که در روز جزا گیرند خلقی دامنت ارباب زمانه آفت دل باشند این کهنه سفینه های از کار شده یک معرکه خویش را به جایی نزدیم صد قافلهّ شهید بر ما بگذشت |
||
|
|
پنجشنبه 18 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
کتاب المواقف نفّری که دو سه نوبت پیش از این، درباره اش سخن گفتیم یک متن کهن و اصیل صوفیانه است. المواقف از هفتاد و هفت فصل با عنوان "موقف" به وجود آمده است. مواقفی جون "موقف عزّ" , "موقف قرب" , "موقف بحر" , "موقف رحمانیت" , "موقف موت" و....نفّری در هر موقف با عبارتی شطح گونه که بوی مکاشفه می دهد ما را در موقفی از دریافتهای درونی خود نگاه می دارد و بی واسطه از زبان شاهد ازلی با ما سخن می گوید. ترجمه سخنان نفّری به واسطه دشواری انتقال مفاهیم و دریافتهایی از این دست بسیار صعب و از لحاظ زبانی نیازمند تسلط کافی مترجم بر عبارات صوفیانه است .مترجم چنین متنی، حتی در صورت داشتن ذوق و تتبع و تسلط کافی در این زمینه باز هم خود را در تنگنای عبارت اسیر می بیند. چگونه می توان نابترین دریافتهای یک عارف را که از حوزه ای فراتر از حرف و صوت برخاسته ترجمه و منتقل کرد؟! از سخنان نفّری است که «الحرف لا یعبر عن نفسه فکیف یعبر عنی؟!» یعنی : کلمه خود را بیان نتواند کرد , مرا چگونه تواند؟! اینک ترجمه ای –هر چند شتاب زده- از بخشهایی از کتاب مواقف: مرا گفت: تو معنای تمامت هستی هستی! مرا گفت: اگر جز مرا ببینی , هرگزم نخواهی دید! مرا گفت: آنچه بیش از هر چیز دیگر کیفر می بیند , دل است! مرا گفت: مرا عزیزانی است که دنیایی ندارند تا آخرتی داشته باشند! مرا گفت: هر چه خواهی از من بخواه , اما مرا از من مخواه! مراگفت: سراغ مرا از کلمات مگیر! مرا گفت: معرفتی که در آن جهل نیست ,معرفتی است که در آن معرفت نیست! مرا گفت: من آن دورم که علم آن را حس نکند , و آن نزدیکم که دانشش در نیابد! مرا گفت : اگر کسی از تو در بارهّ من پرسید, از او در مورد خودش بپرس؛ اگر خود را می شناخت , مرا به او معرفی کن, و اگر نمی شناخت مرا به او معرفی نکن که من در [معرفت] خود بر او بسته ام! مرا گفت: "انا الغنی" , و من خداوندگار را دیدم بی بنده و بنده را دیدم بی خداوندگار؛ و مرا گفت : "انا الرئوف" و من خداوندگار را دیدم در میان بندگان که هر یک دست در دامان او زده بودند! مرا گفت: تو در هر چیز , مثل بوی جامه ای در جامه ؛ و مرا گفت: "مثل" برای تشبیه نیست , برای بیان حقیقت است, اما تو آن را جز به تشبیه در نمی یابی! مرا گفت: اگر تو را به ارشاد خلق سرگرم دارم, تو را از خود رانده ام! مرا گفت: مرا چون کودک یاد کن و چون زن بخوان! مرا گفت : علم ِ ثابت همان جهل ِ ثابت است! مرا گفت:دلیل از جنس حجاب و حجاب از جنس عِقاب است! مرا گفت: کلمه را پس ِ پشت بیفکن و گرنه رستگار نخواهی شد! مرا گفت: نه کلمه و نه آنچه در اوست ونه آنچه از اوست و نه آنچه برآن دلالت دارد, بر شناساندن من توانا نیست! مرا گفت: وقتی خود را بی واژه به تو شناساندم, سنگ و گِل با تو سخن خواهند گفت! مرا گفت : چون از حرف درگذری به جایگاه رویت می رسی! مرا گفت: به گاه مرگ همان را دیدار خواهی کرد که به گاه زندگی دیدار کرده بودی! مرا گفت: حجابها پنج گونه اند: حجاب اعیان و حجاب علوم و حجاب حروف و حجاب نامها و حجاب جهل! مرا گفت: سخن ، حجاب و حجاب سخن است! مرا گفت: واژه گردنهّ اهریمن است! مرا گفت: دانایی آن سوی کلمات است! |
||
|
|
یکشنبه 14 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
من تشنه لبی دویده تا چشمهّ آب می نوشم از این زلال و لب تشنه ترم |
||
|
|
جمعه 12 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
بر گرد آستان تو طائر ، فرشته ها هرگز از آستان شما دل نمی کنند صف بسته اند یکسره و بوسه می زنند گفتی :" فرشته عشق نداند..." بیا ببین با بالهای شوق به مقصد رسیده اند امشب کنار آینه های حرم شدند - ...هر چند ما فرشته نبودیم و نیستیم در این رسوب روح چگونه رها شوم |
||
|
|
دوشنبه 8 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
ماجرای تکان دهنده ای که در قرن چهارم بر حسین منصور حلاج گذشت , باعث شد که کمابیش دیگر عارفان به نوعی نهانگرایی و تقیه روی بیاورند و البته عظمت فاجعه نیز آن قدر بود که نگاهها را از همه سو به طرف حلاج منعطف کرد و باعث شد در آن هیاهو ، بسیاری از بزرگان تصوف آن چنان که بودند , دیده نشوند و عظمت آنان به چشم نیاید. یکی از بزرگترین و اصیل ترین عارفان آن روزگار ،و در عین حال متفاوت ترین آنها، محمد بن عبدالجبار النفّری( به کسر نون و تشدید فاء) است. نفّری شخصیت بسیار مبهمی دارد. نام و زادگاه و تاریخ درگذشت و سوانح زندگی او به درستی دانسته نیست. حاجی خلیفه او را درگذشته به سال 354 ه ق دانسته. زادگاه او گویا در نزدیکی کوفه یا بصره بوده است. مذهب فقهی و کلامی او را به قرینه زادگاه و بخشهایی از کتاب المواقف او تشیع دانسته اند. ابن عربی نیز چندبار در فتوحات مکیه از او نام برده است. کتاب المواقف نثری ناب و متفاوت و خیال انگیز و تاویل پذیر دارد. این اثر را آربری به سال 1934 م برای اولین بار چاپ کرده و پس از آن بارها به همراه کتاب المخاطبات او به چاپ رسیده است. شخصیت و زبان متفاوت و درونمایه شگفت انگیز نوشته های این عارف دیرینه در سالهای اخیر در جهان عرب به طرز غریبی شهرت یافته است . منتقدان و روشنفکرانی از قبیل ادونیس به صورت جدی مجذوب او و زبان آثارش شده اند. به گونه ای که شهرت نفّری در حال حاضر در میان شاعران و منتقدان ادبی عرب بسی بیشتر از شهرت او در میان اصحاب کلام و تصوف است.همین جناب ادونیس به افتخار نام بلند نفّری مجله مشهور ادبی خود را المواقف نامیده است. در سالهای اخیز برخی از جملات نفّری درکشورهای عربی و بین اهل فرهنگ، حکم مثل رایج را یافته و به مناسبتهای مختلف در نشریات و کتابها و گفتار ها به کار می رود, از مشهورترین سخنان نفّری این عبارت نغز و شگفت است : «کلما اتسعت الرویا ضاقت العباره» که گاه به شکل "کلما اتسعت الرویه..." و".. اتسعت الفکره.." نیز روایت می شود. مفهوم اجمالی و ساده شده این عبارت آن است که هرچه معنا افزون شود و دیدار ما از حقیقت گسترش یابد , زبان و عبارت به تنگنا دچار می آید. نظیر این مضمون کمابیش در سخنان عارفان پارسیگو نیز آمده است. از جمله شیخ محمود شبستری سروده است: معانی هرگز اندر حرف ناید چو ما از حرف خود در تنگناییم چرا چیزی دگر بر او فزاییم جالب اینجاست که شهرت نفّری و سخن او چند سالی است به ادبیات معاصر فارسی نیز رسیده و خواص اهل شعر به او توجه نشان می دهند. از جمله روشنفکران ایرانی که به نفّری ارادتی نشان می دهند ، بیش از همه می توان به شاعر جریان ساز روزگار ما یدالله رویایی اشاره کرد . او رویکرد به" حجم" و انتزاع را با توجه به سخن نفّری ، نوعی "گسترش رویا" می شمارد که ایجاز و ابهام و "تنگنای عبارات شعری" را در پی خواهد داشت. او – به سان برخی منتقدان عرب – عکس قضیه بیان شده در سخن نفّری را نیز صادق می داند و می نویسد: به بیان دیگر، پرهیز از انتزاع وگریز از آبستراکسیون، زندگی زبانی و زبانشناختی ِقطعه شعر را (یعنی میدان تجربه را) محدود میكند. چنین چیزی مرا به یاد جمله قصار هزارسالهای از فرزانه بزرگ، شاعر بصره، عباس نفری میاندازد: « هر آنچه به رؤیا وسعت میدهد عبارت را تنگ می كند». روی دیگر این سخن به ما میگوید: آدم بی رؤیا پر حرف میشود . البته ترجمه رویایی از عبارت نفّری چندان هم دقیق نیست و به برداشتی نسبتا آزاد از سخنی ژرف شباهت دارد. |
||
|
|
چهارشنبه 3 مرداد1386 محمدرضا ترکی
|
|
|