![]() |
|
|
|
پارسال ، همین روزها بود که فصل فاصله را یکی از عزیزان به نام من و برای من که با فضای مجازی بیگانه بودم ، راه انداخت.همان وقت، بعضی دوستان نصیحتم می کردند که این جور کارها با شان معلمی(!) شما سازگار نیست و فرصتی را که صرف این وبلاگ می کنید ، اگر به تحقیق و پژوهش و تکمیل نیم نوشته هایتان بپردازید ، خیلی بهتر است.شاید حق با این عزیزان دلسوز بود و من نباید وارد این عرصه می شدم...اما حالا که خاطرات یکساله را مرور می کنم احساس می کنم وقتی که صرف کرده ام در برابر لطف و بزرگواری و دوستی های ارزشمند شما و چیزهایی که در این فضای مجازی به برکت شما آموخته ام، چیز قابل ذکری نیست.البته از شما چه پنهان که این روزها"فشار کار نه آن می کند که بتوان گفت!!" به شکلی که اغلب اوقات شرمنده دوستانی که سری می زنند و یادداشت می نویسند می شوم... پارسال با این سروده بسم الله گفتیم و شروع کردیم...راستی یلدایتان مبارک! یلدا برای بچه ها، آجیل و طعم هندونه س خورشید و دنیا می آرن، تو دل شب فرشته ها فرشته های مهربون، فرشته های نازنین از اوج ِ اوج ِ آسمون، میان پایین، روی زمین شبیه دونه های برف، روی درختا می شینن تا خورشید و بغل کنن، تا صُب یه وختا می شینن قصه میگن برای هم؛ گر چه شبیه قصه نیس قصه اون ها مثل ما، نون و پنیر وپسّه نیس میگن: یه شب از آسمون پولک آبی می باره تا دم دمای صب بشه برف حسابی می باره وقتی گمون نمی کنی، ستاره ای پر می زنه یه آفتاب مهربون، از تو افق سر می زنه یه شب، تو اوج تیرگی، ستاره رو نشون می دن تو دل شب، شب سیا ، صُب می شه و اذون می دن می آد و مرهم می ذاره به ساقهّ ملخ زده نماز حاجت بخونید، مردم شهر یخ زده! |
||
|
|
شنبه 25 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
...گفتم: نگرد...نیست خندید و گفت: آی...از خویشتن ملول!
عکس: افسانه پلویی |
||
|
|
یکشنبه 19 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
مجموعه تلویزیونی باغ مظفر که قبلا بنا بود به نام عصر قجر پخش شود ، از همین اول کار و با شکل و شمایل و تیتراژ خود نشان می دهد که آمده است تا با مضحکه کردن دوران قاجار و نمادهای آن، بینندگان خود را به خنده وادارد و چه بسا بتواند در این کار موفق نیز بشود، چرا که مردم در سالهای اخیر به دیدن این قبیل طنزهای تاریخی عادت کرده اند و در نظر اکثر آنها پادشاهان و رجال قاجار مشتی ابله مسخره بوده اند و چه بسا عصر قجر برای بسیاری از آنان مترادف با عصر حجر یا چیزی در همین حدود باشد! دامنه این نگاه در برنامه های تلویزیون گاه از دوران قاجارها نیز فراتر می رود و دامان سلسله صفویه را هم می گیرد( به عنوان مثال مجموعه پرخرج ملاصدرا را به خاطر بیاورید و سیمای بلاهت آمیزی که از شاه عباس ترسیم کرده بود!).از نظر برنامه سازان رسانه ملی روزگار قاجار و پیش از آن، دوران رکود و جهالت و نکبت ایران بوده و جز سیاهی و تباهی حاصلی نداشته است و از این رو رجال آن روزگار شایسته هر گونه ریشخند و مضحکه هستند! اما آیا با نگاه علمی و عالمانه نیز همین گونه است؟ واقعیت آن است که دوران صفویه - در یک نگاه کلی - از افتخار آمیزترین- و شاید پرشکوه ترین - روزگارانی است که بر ایران گذشته است. در این دوران بود که با رسمیت یافتن تشیع پایه های وحدت ملی و هویت امروز ایران استحکام یافت. این دوران - علی رغم ادعاهایی که شده و می شود- از لحاظ ادبی و فرهنگی نیز بسیار درخشان و چشمگیر است. دوران طولانی و پرفراز و نشیب قاجار نیز در تاریخ ایران دوران سرنوشت ساز و بسیار مهمی است.این دوره ، بویژه از لحاظ ادبی و فرهنگی و خلق آثار قابل قبول در زمینه های مختلف هنری دوران قابل تاملی به شمار می آید.به عنوان نمونه ناصرالدین شاه در میان شاهان قاجاریه شاعر و هنرمندی خوش ذوق و نویسنده ای توانا و صاحب سبک است.این دوره را بی شک باید دوره طلایی موسیقی ایران به شمار آورد ، به گونه ای که با حذف موسیقی این دوره عملا چیزی برای موسیقی به اصطلاح سنتی کشور ما باقی نمی ماند.در این روزگار بود که مطبوعات شکل گرفتند و هنرهایی چون سینما و عکاسی به ایران وارد شدند و.... بر این اساس تاریخ صفویه و قاجاریه نیازمند بازنگری جدی و منصفانه است. بدیهی است که این سخن را نباید به معنی تطهیر کلی این سلسله ها و نادیده گرفتن ستمگریها و ضعفهای آنان- بویژه در سالهای پایانی- تلقی کرد. از خاورشناسان بیگانه توقعی نیست. طبیعی است که آنها از صفویها به خاطر رسمیت بخشیدن به تشیع و نبردهای ضد استعماری آنها عصبانی باشند و تصویری سیاه از روزگار نوادگان( به قول مهران مدیری نوّادگان!) شیخ صفی ارائه کنند. از منورالفکرهای مشروطه نیز نباید توقع بی جا داشت. عجیب نیست که آنها نیز - به دلیل منافع سیاسی خاص - روایت مبالغه آمیز و تحریف شده ای را از دوران قاجار بر سر زبانها بیندازند. طبعا تبلیغاتچی های پهلوی هم به خود حق می داده اند به خاطر توجیه یک حاکمیت استبدادی ، سیمایی غیرتاریخی از حکومت قبلی به تصویر بکشند ، اما چیزی که با هیچ منطق و معیاری جور در نمی آید، این نکته است که چرا سیمای جمهوری اسلامی کمر به ضایع کردن دوران صفویه و قاجار بسته است؟! به راستی رسانه ملی چه نفعی از ریشخند کردن فرهنگ و رجال این دوره ها می برد؟ و آیا اساسا برنامه سازان سیما با ساختن برنامه های متعدد و پرخرج در این زمینه ، هدف تعریف شده و مشخصی را دنبال می کنند یا فقط به سرگرم کردن مردم می اندیشند!؟ |
||
|
|
پنجشنبه 16 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
در پاره ای از مآخذ قدیمی -مثل مجمل التواریخ و القصص( تالیف ۵۲۰ ه ق) از امان نامه ای سخن به میان آمده که گویا پیامبر اسلام (ص)برای خاندان سلمان فارسی در کازرون نوشته است.دارندگان این امان نامه فرزندان کسی بوده اند به نام ماه آذر بن فرّوخ که خود را برادر زاده سلمان فارسی معرفی می کرده است. حمدالله مستوفی (متوفی ۷۵۰ ه ق) در تاریخ گزیده می گوید: " این طایفه اکنون از اکابر فارس اند و به سلمانیان مشهور" نویسنده فارسنامه ناصری (متوفی ۱۳۱۶ ه ق) نیز از وجود قبرستان سلمانی ها در قصبه کازرون خبر می دهد که زیارتگاه اهالی آن نواحی است.میرزا حسن فسایی ، شیخ ابواسحاق کازرونی ، صوفی مشهور را نیز از اعیان این طایفه دانسته است. در پاره ای اسناد تاریخی مربوط به تاریخ شیراز نیز می توان با نام برخی از بزرگان این قبیله آشنا شد.مثلا در تذکره هزار مزار به نامهایی مثل معین الدین هبه الله بن الحسین بن محمد سلمانی و فخرالدین محمد سلمانی و ... برمی خوریم که در مورد آنان گفته شده که از فرزندان سلمان فارسی هستند. شخص اخیر ما را به یاد یکی از رجال بانفوذ شیراز در روزگار حافظ می اندازد که در حوادث آن روزگار نقش داشته است. بخشی از بیاض تاج الدین احمد وزیر نیز که ده سال قبل از درگذشت حافظ نوشته شده ، به قلم مظفرالدین ملک سلمانی نگاشته شده که گویا از معاشران خواجه شیراز بوده است. در برخی سجلات موقوفات منطقه نیز نام و نگین برخی از علمای شیراز نقش بسته که عنوان سلمانی دارند. اینها اطلاعات اندکی بود از طایفه سلمانیان شیراز که گویا دیگر نام و نشانی از آنان و مزارات آنان در کازرون وجود ندارد و تحقیق در باب آنها می تواند به روشن شدن قسمتی از گذشته تاریخی و علمی و ادبی فارس و کازرون کمک کند. در پایان این مختصر که به امر دوست و محقق گرامی جناب عماد الدین شیخ الحکمایی نوشته شد ، به این نکته نیز اشاره کنم که شماری از رجال ادب و فرهنگ ایران ، از قدیم الایام خود را از نوادگان سلمان فارسی می دانسته اند که از جمله آنها می توان از این شاعران یاد کرد: سوزنی سمرقندی ، ضیاء فارسی خجندی( از شاعران اواخر فرن ششم) و تاج سلمانی (از رجال و خوشنویسان قرن نهم ) و ... |
||
|
|
دوشنبه 13 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
عکاس: افسانه پلویی حافظ |
||
|
|
جمعه 10 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
شب از نیمه می رفت و من تشنه بودم تو بودیّ و چشم تو بود و سیاهی خیالت چنان شعله ای بر دلم ریخت و شب بر تمام تنم سایه گسترد *** شبی دیگر آمد... و من بار دیگر شبی کاش چون شاعران قدیمی آبان ۷۰ |
||
|
|
چهارشنبه 8 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
تیر قدی کمان کشی، زهره رخی و مهوشی "جان و جهان" کنایه از معشوق است. این تعبیر در دیوان خاقانی و بسیاری از متون دیگر به همین معنی به کار رفته است.مولوی سروده است: جان و جهان دوش کجا بوده ای در متون کهن، دو کلمه جان و جهان اغلب با "واو" به هم عطف شده اند و اگر در جایی "جان جهان" -بدون عطف - آمده باشد ، به این خاطر است که کاتبان قدیم نیازی به کتابت واو عطف که صدای ضمه دارد نمی دیده اند[رک: تعلیقات نزهه المجالس] *** در صبوح آن راح ریحانی بخواه مرغان روحانی فرشتگان اند که غذای آنان "راح ریحانی"[=شراب عطرآگین] دانسته شده. بر اساس یک باور کهن خوراک فرشتگان بوی خوش [ و غذای پریان استخوان ]است. خاقانی سروده است: بل[=مخفّف بهل] تا پری ز خوان بشر خواهد استخوان *** زان نرگس جادو نسب ، درد مرا بگشاده تب "تب گشودن" ضدّ "تب بستن" است و تب بستن جادویی است که به کمک ریسمان انجام می شده و هدف آن تسکین تب بوده است. خاقانی گفته است: آه کامروز تبم تیز و زبان کُند شده ست به همین قیاس "خواب بستن" نیز جادوی دیگری بوده که با آن شخص سحر شده را از خواب محروم می ساخته اند.این جادو به کمک دو تکه پارچه صورت می گرفته است. از خاقانی است: سِحر چرخ از دو قواره ی مَه و خَور خوابم بست شاعر از چشمان جادوگر یار گله دارد که باعث شده دچار تب و بی خوابی شود! |
||
|
|
جمعه 3 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
رخ تُرُش داری که من خوبم ، شکر شیرین کنی نکته قابل توضیح ، تعبیر "شکر شیرین کردن" است که باید آن را "بازار گرمی کردن" و "خود شیرینی کردن" معنا کرد.سعدی می گوید: هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی! این رباعی از نزهه المجالس نیز همین تعبیر قدیمی را در بر دارد: ناچیده گلی زان دو رخ نسرینی تو خود شکری ز فرق سر تا به قدم *** خاقانی ام نه واللَّه سیمرغ نیست هستم "نیست هست"به معنی "امر موهوم و پیدای ناپیدا" چندین بار در دیوان خاقانی به کار رفته است. به عنوان مثال: ای دو لبت نیست هست ، هستِ مرا کرده نیست *** چون صبح ، خوش بخندید آن نیست هست مرجان نظیر این تعبیر را در شعر مولانا نیز می توان نشان داد: می رسید از دور مانند هلال *** در غیب هست عودی کاین عشق از اوست دودی |
||
|
|
چهارشنبه 1 آذر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|