![]() |
|
|
خوشه های بمب فصل کیست تکیه گاه کودکان خسته رستخیز دیگری ست |
||
|
|
شنبه 31 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
عبید زاکانی در کتاب شریف اخلاق الاشراف مساله مهمی را بررسی کرده است که همانا تفاوت دریافت نسلهای مختلف از مفاهیم اخلاقی است. او در این رساله نخست فضائل گوناگون اخلاقی را بر می شمارد و از آنها با عنوان " مذهب منسوخ" و " به غایت مجوّف و مکرر! " یاد می کند و بعد تلقی بزرگان زمانه خود را از آن فضائل به عنوان " مذهب مختار " مورد اشاره قرار می دهد. مقصود عبید آن است که نشان بدهد آنچه روزی فضیلت تلقی می شده امروز چگونه رنگ باخته و احیانا رذیلت پنداشته می شود.یکی از فضائلی که عبید در اخلاق الاشراف به آن اشاره کرده " شجاعت " و به قول امروزیها "جسارت" است. او می نویسد: و حکما شجاع کسی را گفته اند که در او نجدت و همّت بلند و سکون نفس و ثبات و تحمّل و تواضع و حمیّت و رقّت باشد. آن کس را که بدین خصلت موصوف بود ، ثنا گفته اند و بدین واسطه در میان خلق سرافراز بوده و این عادت را قطعا عار نداشته اند ...و گفته اند که عبید سپس به سیره عملی بزرگان زمانه خویش اشاره می کند که شجاعت را مایه بی خردی می شمرده اند و نامردی و مخنّث بودن را بر آن برتری می داده اند و حکایات با مزّه ای هم در باره آنان نقل می کند و سرانجام رندانه می نویسد: ای یاران ، معاش و سنّت این بزرگان غنیمت دانید . مسکین پدران ما که عمری در ضلالت به سر بردند و فهم ایشان بدین معانی منتقل نگشت! حالا به قول آقای عمران صلاحی حکایت ماست! در این روزگار ، گویا در مواردی جسارت و دلیری حتی از زمان عبید هم نازل تر شده و خلایق با تخفیف ویژه ای که در این باب قائل شده اند ، احیانا کسانی را جسور می دانند که قدیم ترها شایسته چنین لقبی شمرده نمی شدند و ما با همین چشمهای خودمان دیده بودیم که سرشان را می انداختند پایین و احساس سرشکستگی هم می کردند! به عنوان مثال راه دوری نروید و به بعضی از همین وبلاگهای محترم فارسی نگاهی بیندازید: |
||
|
|
پنجشنبه 29 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
۲۱ تیرماه در غفلت دیرینه ام گذشت و من تازه امروز ، وقتی داشتم مطلب دیگری را برای شما تایپ می کردم ،ناگهان به یاد آوردم که هفت سال پیش درسحرگاه ۲۱ تیر کسی را از دست داده ام .... نام مرحوم علی صفایی حائری و کتابهایش که با امضای عین صاد منتشر می شد ، برای هم نسلان من آشناست. .. من او را تنها یک بار دیده بودم ، شبی با یکی دو دوست به منزلشان رفتیم و با او صحبت کردیم. در نگاهش هشیاری عجیبی موج می زد و با همه وجودش نشان می داد که سرنوشت ما و حل مشکلات فکری ما برایش خیلی مهم است و واقعا مهم بود...تنها چیزی که در اطراف او نگرانم می کرد ، ارادت عجیبی بود که اطرافیانش نسبت به او نشان می دادند .... آقای صفایی شخصا اهل مریدسازی و مریدبازی نبود ، اما توجهش به دیگران و نیازهای روحی و عاطفیشان باعث می شد که به او گره بخورند و شاید بعضی از همین مریدها در مشکلاتی که برای او پیش آمد ، بی تقصیر نبودند. در شخصیت صفایی ، علاوه بر آنچه گفتم ویژگیهای جالبی بود که در آن سالها در هم لباسان او به ندرت دیده می شد. او واقعا اهل ادبیات و شعر و رمان بود و با نگاه خاصی آثار ادبیات روز را درک و نقد می کرد. عین صاد نثر ویژه و زیبا و موثری هم داشت که خواننده را به دو باره خواندن کتابهایش دعوت می کرد. صفایی در برخورد با آدمها خیلی دقیق و فهیم بود . او دین را ، بخلاف دیگران از فلسفه و کلام و فقه و تفسیر آغاز نمی کرد ، و با آنکه در همه این مباحث صاحب نظر بود ، به درستی عقیده داشت که مسائل دیگری هست که پیش از این مسائل مهم باید در وجود آدمها پاسخ بگیرد و موانع درک دین را از جلو پای ذهن آنها بردارد. او از خودشناسی و تربیت شروع می کرد و جواب دادن به نیازهای روحی و عاطفی را مقدم می شمرد...و همین بود راز توجه فوق العاده ای که به جوانها نشان می داد . او در هنگام پاسخ دادن به سئوالها و شبهه ها ، قبل از آنکه در مباحث پیچیده کلامی غرق شود ، می کوشید گره های ذهنی طرف مقابل را بفهمد و انگیزه هایی را که باعث شده تا این پرسشهای عجیب و غریب و آن بهانه جوییها شکل بگیرند تحلیل کند... نمونه ای از سروده ها و آثار او را می توانید در وب سایت او که در پیوندهای وبلاگ هم قابل دسترسی است بخوانید. خدایش بیامرزاد! |
||
|
|
چهارشنبه 28 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
واعظ قزوینی از عالمان و شاعران و خطیبان سده یازده هجری است. دیوان او را مرحوم دکتر سید حسن سادات ناصری به سال ۱۳۳۹ به عنوان رساله دکتری خویش تصحیح و سپس منتشر کرده است. گویا برگزیده ای از سروده های او به سلیقه مرحوم سید محمد عباسیه کهن در دست چاپ است و آقای محمد علی حضرتی نیز کتابی در شرح احوال و آثار او آماده چاپ دارند. بعضی از ابیات او را بارها از زبان مردم کوچه و بازار شنیده اید: ما را بغیر عمر که آمد به سر دگر روزگاری که منش سر به قدم می سودم از پایهّ بلند ز خود بی خبر شدن ز خود هر چند بگریزم ، همان در بند خود باشم گفتم ز چه آیا طرب از ما رفته ست بر چهره چو نردبان چینها دیدم گر شدم محروم دوش از خدمتت معذور دار نالهّ من ز ناتوانی ها بر درگه خلق بندگی ما را کشت فارغ نشویم یک دم از فکر معاش |
||
|
|
سه شنبه 27 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سخنان سعدی، علی رغم سادگی و روانی ، گاه از چنان ظرافتی برخوردار است که بزرگان در برابر آن سپر می افکنند یا در فهم آن دچار لغزش می شوند. وقتی بزرگان این چنین سرنوشتی داشته باشند تکلیف دیگران از پیش معلوم است!در این میان مدعیانی نیز پیدا می شوند که به واسطهّ قلّت تدبّر و سخن ناشناسی، با سعدی دست و گریبان می شوند و هر چه دلشان خواست نثار او می کنند! به عنوان مثال، برخی از این مدعیان ، عبارت" دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز" را علت تباهی خلق و خوی ما ایرانیان دانسته و دروغگوییهای ما را به گردن آموزشهای سعدی گذاشته اند! و کسانی نیز یافت می شوند که عبارت "هرکه از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید" را مروج حرامیگری و دزدی از مال وقف می پندارند!شماری نیز سخنان سعدی را در وصف باده و ساده عله العلل رواج فسق و فجور و منکرات و انحرافات اخلاقی جور واجور می شمارند! و.... در میان فهرست اتهامات سعدی ، یکی هم طرفداری از سرمایه داران و توانگران و به عبارتی " مرفهان بی درد " است! از اشکالات بزرگی که توده ایهای قدیم بر سعدی می گرفتند یکی همین طرفداری از سرمایه داری و پشت کردن به "پرولتاریا" بود! بزرگترین دلیل این جماعت ،مضمون سخنان سعدی در قصّّّه "جدال سعدی با مدعی" است که در باب هفتم گلستان آمده است. این دیدگاه البته اختصاصی به توده ایها ندارد و دیگران، از جمله یکی از مبلّغان پرشور جامعه باز پوپری در ایران، نیز در این اندیشه با جماعت یاد شده همداستان هستند. [اسم طرف را نخواهید که ما از غلیان احساسات مریدان و هواداران غیور ایشان سخت در هراسیم!] حسب نظر معظم له " سعدی در طرفداری از توانگران ، چون مواردی دیگر، پیرو اندیشه های امام محمد غزالی است و..."که ما در این ادعا نیز ایشان را مصیب نمی دانیم و جای این بحث در اینجا نیست. سعدی در قصه مذکور ، چنان که می دانید ، سخن از نادرویش زبان آوری به میان می آورد که در محفلی ذمّ توانگران آغاز کرده بود و علیه آنان حرف می زد. سعدی که خود را "پرورده نعمت بزرگان " می داند ، بر آشفته می شود و با فصاحت و بلاغت به ادعاهای او پاسخ می دهد و در برابر معایبی که طرف مقابل برای ثروتمندان می شمارد ، نقاط ضعف فقیران را شرح می دهد ودر نهایت توانگری را برتر از درویشی می شمارد. سرانجام کار بالا می گیرد و بحث از مرحله گفتمان به فحشمان و مشتمان و کوفتمان و برخورد فیزیکی می رسد! صحنه ای که سعدی در اینجا ترسیم کرده اوج طنز است: "جدال سعدی با مدعی " یک مقامه تمام عیار و در اوج فصاحت و بلاغت است. شخصیت پردازی نویسنده نیز از لحاظ فن قصه نویسی قابل تامل به نظر می رسد. با اندک دقتی در مضمون قصه واضح می شود که شخصیت "سعدی" در داستان ، به هیچ وجه خود واقعی نویسنده نیست، بلکه قصه گو این شخصیت را برای پروردن قصه خلق کرده و مانند شخصیت "درویش" وارد کشاکش داستان کرده است. در واقع سخنگوی واقعی نویسنده و "سعدی واقعی" شخصیت "قاضی" است که در پایان وارد می شود و ماجرا را فیصله می دهد!بنابر این سخنان "سعدی قصه" در طرفداری از اعیان و اشراف را نباید به پای سعدی داستان پرداز گذاشت. متاسفانه برخی، از جمله آن استاد معظم که اسمش را نمی خواهیم ببریم،[اصرار نفرمایید!] از این نکته ساده غفلت ورزیده و از درک سخن سعدی که از قضا بسیار ساده است درمانده اند. جالب اینجاست که برخی از این افراد ، ادعای شرح مقاصد کتاب سترگ مثنوی را هم دارند وبا این مایه از درک متن و فهم عبارت، معلوم نیست که چه بازیها و شعبده ها با کتاب مولانا خواهند فرمود! سخن نهائی از آن سعدی است که فرمود: |
||
|
|
یکشنبه 25 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
همسفر بادها ، رفته ام از یادها خوب ، نه آن گونه خوب ، تا به بهشتم بری سایهّ اهریمن است ، یا شبحی از من است کولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زد در شب غربت مپرس حال خراب مرا مهر ۷۰ |
||
|
|
شنبه 24 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
تا باز شود زکار مردم گره ها تاچند نشینید به باطل ، تا چند *** چون سال نکو که از بهارش پیداست کیفیت و اعتبار هر کنگره ای *** کافی ست دگر ، شعار برپا نکنید یک چند به فکر شام مردم باشید |
||
|
|
پنجشنبه 22 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
![]() مختصري درباره شوقي ضيف و اين كتاب
دكتر شوقي ضيف به سال ۱۹۱۰ در دمياط مصر به دنيا آمد و در مدارس ديني زادگاه خويش با علوم ادبي و اسلامي آشنا شد. او به سال ۱۹۳۵ از دانشكده ادبيات دانشگاه قاهره در مقطع ليسانس فارغ التحصيل شد. در سال ۱۹۳۹.م از پايان نامه فوق ليسانس خويش با موضوع نقد
ادبي در كتاب اغاني ابوالفرج اصفهاني دفاع كرد و در سال ۱۹۴۲.م دكتري خويش را با دفاع از پايان نامه اي تحت نام
الفن و مذاهبه في الشعربا راهنمايي دكتر طه حسين دريافت كرد. او از همان سالها به تدريس پرداخت و پس از طي
مدارج دانشگاهي، در سال ۱۹۵۶.م به استادي رسيد.
ضيف به سال ۱۹۷۶ به عضويت مجمع اللغه العربيه كه كار فرهنگستان زبان عربي را انجام مي دهد انتخاب
شد و از سال ۱۹۹۲.م رياست اين مجمع علمي معتبر
را برعهده داشت. وي در دهم مارس ۲۰۰۵.م در نود و پنجمين سال از زندگاني خويش دنيا را در حالي وداع گفت كه حدود پنجاه اثر جدي در حوزه هاي مختلف از تاريخ ادبيات گرفته تا مباحث گوناگون نقد ادبي و بلاغت و دستور زبان و تحقيق و تصحيح متون و فرهنگ عامه و... به نگارش درآورده بود. آخرين اثر تحقيقي اين استاد مصري كه به فارسي برگردان شده، كتابي است به نام تاريخ و تطور و علوم بلاغت ترجمه اي از كتاب البلاغه، تطور و تاريخ كه از بهترين و مهمترين منابع در زمينه بلاغت است. اين كتاب، جدي ترين و گسترده ترين پژوهشي است كه در حوزه پيشينه دانش بلاغت در دنياي اسلام صورت گرفته است. از آنجا كه متون فارسي بلاغت، عميقاً از متون عربي تاثير پذيرفته اند، اين كتاب در بلاغت فارسي بسيار مهم و كارآمد خواهد بود. در ضمن به كمك اين اثر مي توان سير پيدايش يك نظريه يا يك انديشه بلاغي را از آغاز تا پايان بدون سرگرداني در لابه لاي متون و حواشي كتابهاي دشوار عربي، دنبال كرد. علاوه بر اين، كتاب شامل نظريات بلاغت نگاران بزرگ ديار ما، به ويژه كساني چون عبدالقاهر جرجاني و زمخشري و فخر رازي است.در ادامه دیدگاههای دکتر محمود فتوحی و دکتر فیروز حریرچی را در باره این کتاب از نظر می گذرانیم: ادامه مطلب را اینجا بخوانید: ادامه مطلب |
||
|
|
سه شنبه 20 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سایهّ سبز بید در یک دشت... مرد با واپسین نفسهایش آه غیر از سراب و دود نبود تشنگی بود و... باد تاول خیز لحظه ای بعد بر زمین افتاد |
||
|
|
دوشنبه 19 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
چندی پیش به اشاره نوشتم که شباهتهایی میان مضامین شاعران قدیم و جدید دیده می شود و نمونه ای هم از شعر یکی از بزرگان معاصر آوردم. قصد من از این بحث هرگز این نبود که بگویم ضرورتا شاعر امروز نظری به شعر پیشینیان داشته یا قصد اقتباس و تقلیدی در میان بوده است ،چرا که این قبیل تواردها در عالم شعر اتفاقی عادی است و گاه این اتفاق در شعر کسانی رخ می دهد که هیچ انس و علاقه ای به شعر پیشینیان ندارند و در مواردی حتی اطلاعاتشان در حدی نیست که بتوانند شعر قدما را به درستی قرائت کنند و بفهمند! دهانت را می بویند بخش معروفی است از سروده مرحوم شاملو که احیانا قسمتهایی از آن را روی بدنه کامیونها هم می توان خواند ! همین مضمون در شعر سلیم تهرانی( متوفی ۱۰۵۶ ه ق ) این گونه آمده است: خنده مستانه حد کیست در باغ جهان و کلیم کاشانی سروده است: خنده بدمستی ست در ایام ما ، هشیار باش فروغ فرخزاد در شعر "هدیه" از میهمان خویش در خواست می کند : اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور! ناظم هروی (متوفی ۱۰۸۱ ه ق) نیز همین خواهش را از مهربان خویش دارد: میا به دیدن من بی چراغ صبح که بخت و نوعی خبوشانی ( متوفی ۱۰۹۱ ه ق) نیز می گوید: زهجر باده سیه روزتر ز خفاشم همه ما این مصرع معروف نیما ، پدر محترم شعر نو ، را شنیده ایم که فرموده است : آب در خوابگه مورچگان ریخته ام ! یعنی همان کاری را انجام داده که نوعی خبوشانی چند قرن قبل صورت داده است: سودای تو دشمن سر و سامان است چشم من و موج حسن و طاقت ؟ هیهات! البته به سلیقه بنده در شعر نوعی لطافتی است که در سخن نیما یافت نمی شود.اینها چند نمونه از شواهدی بود که در ذهن داشتم. نتیجه ای که از این مبحث می توان گرفت این است که دیوار بلندی میان شعر نو و کهن نیست و شاعر امروز اگر از توانایی کافی برخوردار باشد ، به فراخور موضوع می تواند از همه قوالب کهنه و نو و نیم دار ! استفاده کند و این قالبها آن قدر گویا و رسانا هستند که شاعر امروز برای حالی کردن حرفهایش به مخاطب ، نیازی به علائم عجیب و غریب راهنمایی و رانندگی نداشته باشد! |
||
|
|
جمعه 16 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دیشب طبق معمول سری زدم به وبلاگ استاد ابن محمود ، سلمه الله عن شرور الکواکب! و رزقه من اجمل المواهب . توضیحا عرض شود که نعوذ بالله حتی اگر عبادت اول وقت ما فوت شود ، محال است سرکشی روزانه ما به محضر ایشان با تاخیر انجام بگیرد! ایشان گیر داده بودند به کشف کتیبه ای در حوالی کازرون و از همانجا گریز زده بودند به مدح استاد گرامی جناب شیخ الحکمایی که از اجله سند شناسان و محققان اند و ید طولا دارند در خواندن انواع کتیبه ، بویژه سنگ قبر ، مخصوصا آنها که در اطراف شهرستان کازرون یافت می شوند! بیت : ما کجاییم در این بحر جهالت تو کجایی بعد از خواندن ابیات مسرت بخش ابن محمود ، بلا فاصله ابیاتی هم به ذهن حقیر رسید که سعی کردم آنها را در بخش نظرات وبلاگ ابن محمود وارد کنم ، اما پس از بارها و بارها تلاش موفق به این کار نشدم ، لذا تصمیم گرفتم آنها را با این مقدمه به این دو عزیز و شما تقدیم کنم. اگر بی مزه بود ببخشید و ببخشایند: ندانم کجا دیدم اندر متون یکی سنگ گویی خود بوقبیس بر آن کنده رازی ز پیشینیان از این پیش مرحوم " امید " کرد ندانم بر آن صخره آیا چه دید مگر دید آن سوی آن سنگ نیز خجل گشت امید و دشنام داد اخیرا شنیدم که استادنا بخوانده ست آن راز دیرینه را نبشته ست گویا بر آن تخته سنگ "...خداوند لعنت کند بر کسی اگر اعتقادی نداری هنوز برو مثل امّید و آن صخره را سپس مثل او با دو چشم خودت |
||
|
|
چهارشنبه 14 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
آخرین برگ سفرنامه باران این سرودهّ زیبا و ماندگار از استاد شفیعی کدکنی بی آنکه شائبهّ اقتباسی در بین باشد، مرا همیشه به یاد این بیت از صائب تبریزی می اندازد: به قرب گلعذاران دل مبندید این گونه شباهتهای تقریبی و تحقیقی در میان سروده های شاعران امروز و دیروز کم نیستند . جالب اینجاست که احیانا پاره ای از این شباهتهای مضمونی را در شعر کسانی می توان نشان داد که ظاهرا دلبستگی و انس خاصی به شعر گذشتگان ندارند ! شاید وقتی دیگر به نمونه هایی اشاره کردیم. |
||
|
|
دوشنبه 12 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
|
شنبه 10 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
سلمان فارسی( متوفی ۳۶ ه ق) از اصحاب بزرگ پیامبر و علی، علیهما السلام، و خواجه نصیرالدین طوسی ، از عالمان و سیاستمداران بزرگ ایران در قرن هفتم ، از جهات متعددی به یکدیگر شبیه اند: |
||
|
|
جمعه 9 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
۱ شعر گاه آخرین بهانه می شود ۲ حرفهای ساده و ملایم نسیم هم ۳ گاه آن چنان که تکدرخت پیر ۴ |
||
|
|
دوشنبه 5 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
طاووس جمال خویش را می بیند در آینهّ شعر تو هر نیک و بدی |
||
|
|
جمعه 2 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|
![]() |
|
|
|
دکتر مهدی پرهام در کتاب حافظ و قرن بیست و یکم مطالب جالبی آورده اند که خواندن آنها ، جدا از جنبه های علمی ، از جهت تنوع و تفنن هم خالی از فایده نیست و نمونه ای از نگاه روشنفکران این روزگار به حافظ و همذات پنداری های آنان با این شاعر قرن هشتم را نشان می دهد. دکتر پرهام بر آن است که حافظ در واقع به قرن بیست و یکم تعلق دارد و این قرن ، دوران درخشش وی است. در صفحهّ ۱۶ کتاب می خوانیم : این وصفها کاملا قرن بیستمی است ، هرچند که در عالم تخیل باشد. عدم درک این توصیفها علت ناشناختن او در قرون قبل از قرن بیستم است و استقبال امروز از اشعار او به این علت است که مردم از یار آشنا سخن آشنای قرن خود را می شنوند و لذت می برند. " نویسندهّ محترم همین مباحث را در شرح غزل " زلف آشفته و خوی کرده و..." با توصیفات دقیق قضیه! در صفحات ۸۸ تا ۹۵ کتاب هم آورده اند که ما به خاطر جنبه های اخلاقی و اختصار ، از ذکر آن معذوریم.حالا که با دو علت مهم توجه دنیای امروز به حافظ ، یعنی پدیدهّ آپارتمان نشینی و رقص تانگو آشنا شدید ، این نکته را هم بر معلومات حافظ شناسانهّ خودتان اضافه کنید که حافظ از لحاظ فلسفی معتقد به نوعی شکاکیت دکارتی بوده و مانند یک روشنفکر قرن بیستمی می اندیشیده است (ص ۱۸). مساله قرضهایی که حافظ بالا می آورده یکی دیگر از ابهامات بزرگی است که در عرصهّ حافظ شناسی ذهن محققان بسیاری را به خود مشغول کرده است! چه معنی دارد شاعری که در دورهّ ارزانی زندگی می کرده ونان بی سوبسید را منی سی شاهی ابتیاع می فرموده این قدر از قرض بنالد!؟ وچه کسی بهتر و شایسته تر از دکتر پرهام می توانند در بارهّ این موضوع غامض ابراز نظر بفرمایند که هم حافظ شناسند و هم یک اقتصاددان برجسته؟ ایشان در صفحه ۴۰ کتاب ارزشمندشان نوشته اند: " قروض حافظ وامثال او بر اثر افراط کاریهایی است که در جواب دل زیباپسند آنها انجام می شده...بدیهی است تفریح و تفرج برای کسی که ...به سهولت برای کرشمه و خال معشوقه ای حاضر بود سمرقند و بخارا را معامله کند ، بسیار گران تمام می شده است. طبع گرم و نیروی فراوان کامجویی، همچون بوعلی سینا که نمی توانسته شب بی زن و می به سر برد، حافظ را همه وقت به دردسرهای بزرگ می انداخته...لاجرم حساب دخل و خرج و فرع پول و اررش دار و ندار خویش را نمی کرده است. همین که فرصتی مغتنم به چنگ می آورده، با قرض و فروش مایملک خود که اغلب منحصر به اثاثیهّ منزل و خرده ریزی از این قبیل بوده ، بساط عشرت را پر و پیمان می گسترده و آنچه معشوق توقع می کرده ، بی دریغ به پایش می ریخته است.پر واضح است که مقروض شدن حافظ به علت هزینهّ زندگی روزمره نیست، خوردن آبگوشت و دم پخت کلم یا آش کشک که قرض بالا نمی آورد ، آن هم کسی که از زر تمغا وظیفه و مقرری داشته ( به قول دکتر خانلری کارمند دولت بوده)...این قرضهای کمرشکن بیشتر بر اثر افراط کاریهای دوران جوانی و اصولا فرمانبری از دل زیباپسندی است که به سهولت سر و دستار را با هم به پای معشوقه می افکند. " نویسندهّ محترم در مقالهّ بعدی کتاب با عنوان " ابعاد جهانی حافظ " یادآور می شوند که " سطح معرفت جهانی با آگاهی بر احوال و شخصیت حافظ یا عدم آگاهی بر آن کاهش یا افزایش می یابد " (ص ۵۵ ) دکتر پرهام (همان جا ) به نقل از دکتر خانلری به این کشف بزرگ تاریخی اشاره می کنند که مارکس و انگلس از ارادتمندان حافظ بوده اند و آنقدر با او احساس صمیمیت می کرده اند که در نامه هایشان با عنوان " حافظ خودمان " از او اسم می برده اند! (رک : ص ۱۳۶) به عقیدهّ دکتر پرهام انگلس با خواندن ابیاتی از این دست : فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر یک دفعه "می بیند که ای داد! موتور تئوری او یعنی ْ دیالکتیک ْ که ْتغییرْ و ْ تضاد ْ اساس آن است و چیزی جز فرمول رشد و توسعه و تکامل نیست ، در یک سطر گفته شده است." (ص ۵۸) به نظر این استاد محترم ، انیشتین و فروید هم آینه گردانان حافظ خودمانند و انیشتین هم " اگر مانند انگلس ذوق هنری داشت و حافظ را کشف می نمود، او هم لب نظریهّ خود ْنسبیتْ را در یک بیت حافظ می یافت: آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی و بالاخره " روانکاو ارجمندی چون زیگموند فروید ، چنانچه به دیوان حافظ راه می یافت و در آن به تعمق می نگریست، سراپا تعجب می شد وقتی به مفهوم ْ جام جم ْ دست می یافت ، چون می دید این همان ْضمیر ناخودآگاهْ است که او آن را دریافته و علم روانکاوی را بر آن استوار کرده است."(ص ۶۰) با این توصیفات بنده مانده ام مات و حیران که این استادان گرامی حافظ پژوه که از مارکس و انگلس و فروید و انیشتین و...با اندیشه های حافظ آشناترند ، چرا تا کنون با الهام از غزلیات ایشان هیچ نظریهّ و اندیشهّ جدید و قابل تاملی را کشف نفرموده اند...شاید هم کشف کرده اند و بروز نمی دهند! |
||
|
|
پنجشنبه 1 تیر1385 محمدرضا ترکی
|
|
|